X
تبلیغات
دل شیفته - مناجات عارفانه عاشقانه...

دل شیفته

مناجات عارفانه عاشقانه...

 پروردگارا، مرا به كه وا مى‏گذارى؟ به خويشاوندى كه پيوند محبت را مى‏گسلد، يا بيگانه‏اى كه با من خشم مى‏راند، يا به آنان‏ كه مرا خوار مى‏شمارند؟ و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست! از غربت و تنهايى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان كسى كه وى را بر من مسلط گردانيده‏اى، به درگاه تو شكايت ‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگير كه اگر تو بر من خشم نياورى، مرا زغير تو باكى نيست و مگر نه اين است كه فراخناك لطف و عافيت تو مرا كافى است!

خداوندا، تو را به نور جمالت كه بر زمين و آسمانها تابيده ‏است و پرده‏هاى تاريكى را برانداخته و كار گذشتگان و آيندگان را صلاح بخشيده است، سوگند مى‏دهم و از تو مى‏طلبم كه در آن حال كه‏ بر من خشم گرفته‏اى، مرا نميرانى و قهر خود را بر من نازل‏ نگردانى كه تو مى‏توانى قهر و عتاب را رها كنى و به لطف بازآيى ‏و از من خشنود شوى!

اى آن كه سپاسگزاريم به درگاه وى اندك است، اما او محرومم ‏نمى‏سازد و گناهانم بسيارند لكن مرا به  رسوايى‏ نمى‏كشاند، پيوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هيچ گاه ‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن كه در كودكى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پيرى‏ بى‏روزيم نگذاشتى. اى آن كه الطاف و نعمتهايت در نزد من بيرون ‏از شمارش اند و توان شكرگزارى آنها را ندارم.

اى كسى كه با من به نيكويى و احسان رفتار مى‏كنى و من به زشتى‏ و عصيان تو را پاسخ مى‏گويم. اى كسى كه مرا به يمن ايمان نجات ‏بخشيدى، پيش از آن كه به طريقه شكر نعمتهايت آشنا باشم.

اى مولاى من، تويى كه نعمت دادى، تويى كه احسان كردى، تويى كه ‏به نيكى رفتار نمودى، تويى كه كرامت فرمودى، تويى كه فضيلت‏ بخشيدى، تويى كه فضل خود را به اتمام رسانيدى، تويى كه روزى‏ عطا فرمودى، تويى كه كرم كردى، تويى كه توانمندم ساختى، تويى‏ كه سرمايه‏ام دادى، تويى كه پناه دادى، تويى كه كفايت كردى، تويى كه هدايت كردى، تويى كه از گناه بازداشتى، تويى كه گناهان ‏را پوشيدى، تويى كه گناهان را بخشيدى، تويى كه عذر پذيرفتى، تويى كه مكنت و جاه بخشيدى، تويى كه عزت دادى، تويى كه پشتيبان ‏بودى، تويى كه تاييدم كردى، تويى كه يارى رساندى، تويى كه شفا بخشيدى، تويى كه عافيت دادى، تويى كه اكرام كردى، خجسته و بلند مرتبه‏اى اى پروردگار من، ستايش جاودانه از آن توست و سپاس‏ پيوسته تو را سزاست.

اما من اى خدايم، به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏ كه گناه كردم، منم كه خطا نمودم، منم كه نادانى كردم، منم كه ‏به سوى گناه شتافتم، منم كه اشتباه كردم، منم كه به غير تواعتماد كردم، منم كه در عين دانايى گناه كردم، منم كه وعده‏ها دادم، منم كه وفا ننمودم، منم كه پيمان شكستم، منم كه به جرم‏ خود اقرار كردم.

بارالها، من بدان نعمات كه مرا داده‏اى اذعان دارم، به ‏گناهانم اعتراف كرده و از آنها باز مى‏گردم، تو نيز مرا بيامرز.

اى كسى كه گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نيازى به طاعت ‏ايشان ندارى، هر كدام از بندگانت كه كارى نيكو به جاى آورند، به توفيق و لطف توست، پس تو شايسته حمد و سپاس هستي.

خدايا، چون مرا فرمان دادى سركشى نمودم و چون نهى كردى و آنچه ‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اينك اين منم كه نه دليلى بر بى‏گناهى خود دارم كه عذر بخواهم و نه نيروى آن دارم كه از كسى ‏يارى بخواهم. حال با كدامين اعضايم رو به روى تو بايستم، آيا با گوشم يا با چشمم يا با زبان و يا پاهايم، آيا تمامى اينها نعمتهايى نيست كه مرا عنايت فرموده‏اى و من با همه آنها نافرمانى‏ات كرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دليل از آن توست و من‏ محكومم!

اى شنواترين شنوندگان و اى تيزبين‏ترين بينندگان و اى‏ سريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاك وى درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم كه اگر آن را به من ارزانى ‏دادى، هر چيز ديگرى را كه از من دريغ نمايى، مرا زيانى نرساند و اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمايى مرا نفعى‏ نبخشد، «از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غير تو خدايى نبود، يگانه‏اى و تو را همتايى نيست، فرمانروايى‏ و ستايش از آن توست و تو بر همه چيز توانايى، اى خدا.

خدايا، من در آن حال كه بى‏نياز و توانمندم، به تو نيازمندم، پس چگونه در حال فقر نيازمند تو نباشم. خدايا من كه در عين‏ دانايى، نادانم، چگونه در حين جهل، نادان نباشم!

خدايا، به راستى كه تغيير تدابير تو و سرعت انجام اراده وتقديرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از اين كه در حال نعمت‏ به دوام بخشش تو اطمينان كنند و در حال نقمت، از رحمت تو نوميد گردند!

اكنون منم كه با فقر و نيازمنديم به تو توسل مى‏جويم و چگونه‏ به حضرتت توسل جويم با فقرى كه محال است دامان غناى تو را بيالايد. چسان از اين حال كه دارم به تو شكايت آورم، در حالى كه‏ هيچ چيز بر تو پوشيده نيست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بيان ‏كنم و حال آن كه از همه آنها آگاهى! چگونه ممكن است اميدهايم ‏را كه رو به سوى تو دارند، به نوميدى بدل سازى و حال مرا نيكو نگردانى، با آن كه قوام آن به دست توست.

 خدايا! چقدر تو به من نزديكى و من از تو دورم! و چقدر نسبت ‏به من مهربانى. پس چيست كه بين من و تو حجاب افكنده است!؟

خدايا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانيد، كَرم تو زبان مرا گشود و هرگاه كه صفات ناپسندم مأيوسم ساخت، الطاف بى‏پايانت‏ مرا به طمع واداشت!

خدايا، آن كس كه زيبايي هايش در حقيقت زشتى است، چگونه ‏زشتيهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن كس كه سخنان حق گونه‏ او ادعايى بيش نيست چسان ادعاهايش، ادعا نباشد.

 پروردگارم، مرا از زير بار ذلت نفس رهايى ده و پيش از آن كه‏ مرگم در رسد از آلودگى شك و شرك پاكم كن. از تو يارى مى‏جويم، ياريم كن. بر تو توكل مى‏نمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مى‏خوانم، مرا نوميد مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مكن. خويشتن‏ را به وجود پاكت منتسب مى‏نمايم، دورم مگردان. مقيم درگاه توام، از خود نرانم.

تويى كه انوار جمالت را به دلهاى شيفتگانت تاباندى تا آن كه ‏تو را شناختند و به يگانگى تو ايمان آوردند. تويى كه محبت غيرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غير تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نياوردند و آن گاه كه جهانيان آنان را هراسناك ‏سازند، تو مونس ايشان هستى و تويى كه آنها را هدايت فرمودى تا جايى كه نشانه‏هاى قدرتت‏ بر آنان آشكار گشت!

آن كس كه تو را از دست داد، چه كسى را يافت و آن كه ترا يافت چه کسي  را از دست داد! به راستى كه زيانكار است آن كس كه به ‏جاى تو ديگرى را برگزيند و بسى خسران زده است آن كه بكوشد تا از تو جدا گردد. چگونه به غير تو اميدوار شوم، در حالى كه تو رشته احسان را نگسسته‏اى و چگونه نياز خويش از درگاه غير توبطلبم و حال آن كه عادت بخشندگى خويش را دگرگون نساخته‏اى!

اى كسى كه شيرينى موانست ‏خويش را به عاشقانت چشانيده‏اى، پس ‏آنان در برابر تو تملق‏كنان برپاى ايستاده‏اند! اى كسى كه ‏پرده‏هاى هيبت ‏خود را بر دوستانت افكنده‏اى و آنان هراسناك درمقابل تو پوزش مى‏طلبند.

تو بندگانت را به ياد مى‏آورى پيش از آن كه ديگران از آنها يادى كنند و آغازگر هر بخشش و احسانى؛ قبل از آن كه‏ عبادت ‏كنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا كننده‏اى، پيش‏از آن كه خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است اين كه بسيارمى‏بخشى و آن گاه از آنچه بخشيده‏اى از ما وام طلب مى‏كنى!

خداوندا، من را به كمند مهربانى خويش به سوى خود آر تا وصال‏ تو را دريابم و با جاذبه الطاف خويش مرا دركش تا به سوى تو روى ‏آورم!

خدايا، رشته اميدم از تو نمى‏گسلد گرچه تو را سركشى نموده‏ام وهرچند تو را عبادت كنم باز دهشت مرا رها نمى‏سازد. كاينات مرا به سوى تو رهنمون مى‏گردند و يقينى كه به كرم تو دارم مرا به‏ سويت مى‏كشاند.

خدايا، چگونه نوميد گردم و حال آن كه تو اميد منى و چگونه به‏ خوارى تن در دهم در حالى كه تو تكيه‏گاه منى.

خدايا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمايم با آن كه بنياد مرا از ذلت‏ برآورده‏اى و چسان سر فخر بر آسمان نسايم و حال آن‏ كه مرا به خود منتسب كرده‏اى!

خدايا! چگونه رداى بينوايى درنپوشم، در حالى كه مرا درجايگاه فقرا نشانده‏اى و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن كه‏ تو با بخشش خود بى‏نيازم ساخته‏اى!

تويى كه جز تو پروردگارى نيست. خود را به تمامى اشيا شناسانده‏اى به گونه‏اى كه موجودى نيست كه تو را نشناسد. تويى كه ‏خويشتن را در آينه همه موجودات به من نموده‏اى و من در همه چيزجمال تو را به آشكارا نگريسته‏ام و تويى كه براى تمام موجودات ‏آشنايى!  

 اين بود بخش كوتاهى از بندهاى  دعاى عرفه كه امام حسين‏ عليه السلام در عرفات آن را زمزمه مى‏كرد و همه اطرافيان گوش به دعاى او داده و با صداى بلند گريه مى‏كردند و آمين مى‏گفتند. آهسته آفتاب حجاز در پشت كوههاى عرفات غروب مى‏كند و امام‏ عليه السلام با شاگردان خود آهسته از دامنه كوه پايين مى‏آيند ودشت عرفات را به سوى مشعرالحرام ترك مى‏گويند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:54  توسط صادق   |