تبليغاتX
دل شیفته

گر چه همه زمانها مخلوق خالق هستی هستند اما برخى از آنها از شرافت و ویژگى خاصى برخوردار هستند. درست است که همه ماههاى سال، پرتوى از قدرت جهان آفرین هستند،  اما سه ماه رجب، شعبان و رمضان، داراى امتیاز و برجستگى ویژه اى هستند. به طوری که حتی در عصر جاهلیت نیز مردم ماه رجب را گرامى

مى  داشتند.

ماه رجب، زندگی و تولـدی دوباره را بـه عاشقان نوید می دهد. ماه رجـب فصل جدیدی در کتاب زندگی می گشاید که از عطر دل انگیز نیایش سرشار است. پیامبر رحمت (ص) با دیدن هلال ماه مبارک رجب، دست به دعا بر می داشت و پس از حمد و ثنای الهی، سی بار تکبیر و لااله الا اللّه می گفت و می فرمود: ماه رجب، ماه استغفار برای امت من است. در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده مهربان است.

پوینده طریق بندگی و سالک راه ملکوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت که شیر روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقلیم توحید آشنایی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هایی جانبخش نوشیده و طالب قرب، کرامت، تعالی و فضیلت می باشد، به هنگام رسیدن ایام پر برکت سال چون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هایی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در این مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشین حیات و معنویت سیراب شده و روح و روان خود را جانی نوین و طیب و طاهر بخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای میهمانی خدا و درک لیلة القدر ماه مبارک رمضان مهیا کند.

آنان که در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنین ایامی را می دانند و بسیار سخت تر و هوشیارتر و جدی تر از دنیاطلبان، به دنبال آن هستند

بر کسی که می خواهد به تصفیه درون بپردازد لازم است برای دستیابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به کار گیرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خویش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ایام ماه رجب مبادرت ورزد که اگر بنده ای به اندک عملی به این شیوه و با این خصوصیات توفیق یابد او را کفایت می کند، زیرا پاداشی که پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی، خودخواهی و شرک و نفاق در نظر گرفته از حساب و شماره بیرون است.

ماه رجب ماه آرایش و پیرایش است. ماه آراستن دل به زینت های الهی و پیراستن دل از ناپاکی های انسانی و آنگاه دیدن نادیدنی ها و شنیدن ناشنیدنی ها.

اکنون که این باران رحمت حق جاری است باید فکری کرد، باید گام برداشت و خود را در معرض این قطرات زلال قرار داد و از نسیم حیات بخش این روزها و ایام بهره برد .

پیامبر خدا(ص)مى فرماید: رجب، «شهرالله الأصم» است و بدان سبب آن را «اصم» نامیدند که هیچ ماهى به پایه عظمت آن نمى رسد، مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانید که رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است، پس هرکس یک روز از رجب را روزه بدارد، مستحق رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش کند و خداوند درى از درهاى جهنم را بر او ببندد. اگر کسى به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند، برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود .

در همین زمینه امام کاظم(ع) مى فرماید: رجب، نام نهرى در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است بنابراین هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.

همچنین آن حضرت در روایت دیگرى مى فرماید: رجب، ماه عظیمى است که خداوند، اعمال نیک را در آن چند برابر مى فرماید و گناهان را در آن محو مى کند. پس هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، به اندازه مسیر یک سال از جهنم دور و هرکس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود.

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:56 |
گر چه تمام ماه رجب، نزد خداوند و اولیاء الهی عزیز و ارجمند است اما برخى از اوقات آن، فضیلت ویژه اى دارد مثلا اولین شب جمعه ماه رجب، داراى امتیازى بزرگ است. پیامبر اسلام(ص) مى فرماید: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید، فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مى نامند. چرا که وقتى یک سوم از شب گذشت، هیچ فرشته اى نیست مگر اینکه در کنار کعبه مشرفه آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم! هر چه خواهید از من بخواهید. فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزى، خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:53 |

بندگان صالح و آگاه الهى، ماه رجب و شعبان را به عنوان زمینه و مقدمه اى جهت کسب آمادگى براى درک صحیح و شایسته ماه مبارک رمضان به حساب مى آورند. خوشبختانه هم اکنون مراسم معنوی اعتکاف به عنوان عبادتی برای این ایام از رونق و شکوه خاصی برخوردار است .

رجب، عید اولیاء الهى، بهار راز و نیاز و عبادت، موسم خضوع و خشوع به درگاه الهى، موعد حضور و خواستن و زمان قرار صالحان با معشوقشان حق تعالى است. پیامبر گرامى و جانشینان به حق حضرتش سه ماه رجب، شعبان و رمضان را فراوان پاس مى داشتند و این سه ماه را به روزه مى گذراندند.

رجب ماه خداوند، شعبان ماه پیامبرخدا(ص) و رمضان نیز ماه بندگان خداوند است . صرف نظر از تمام عبادتهایی که در این ایام توصیه شده است، این سه ماه فرصت مناسبی است تا بندگان گفتگوی بیشتری با خداوند داشته باشند. از میان عبادتهای وارد شده از قبیل نمازهای مستحبی، تلاوت قرآن، استغفار، صلوات و انفاق،  "دعا" از اهمیت بیشتری در این ایام برخوردار است.

 از ماه رجب عمدتاً با دو ویژگی مهم و برجسته یاد می شود. از یک سو ماه رجب ماه خدا عنوان شده و از سوی دیگر به نام ماه ولایت معرفی شده است.

این دو نام دو هدف عمده را دنبال می کنند. یکی ایجاد گفتگو بین بنده و خداوند از طریق کثرت دعا و دیگری ایجاد رابطه عمیق بین بنده و ولی خداست که معرف خداوند است.

برای این ماه دعاها و اعمال مختلفی پیش بینی شده است تا زمینه و بستر بهره برداری ارزشمند از این ماه برای انسانهای خداجوی و سعادت طلب فراهم شود .

 

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:50 |

یكی‌ از مراقبتهای مهم در این ماه به یاد داشتن حدیث «ملك داعی» می‌باشد كه از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم روایت شده است. پیامبر اكرم صلی‌الله‌علی‌واله‌وسلم فرمود: خدای متعال در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده است كه «داعی‌» گفته می‌شود هنگامی كه ماه رجب آمد، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح می‌گوید: خوشا بحال تسبیح كنندگان خدا، خوشا بحال فرمانبرداران خدا. خدای متعال می‌فرماید: همنشین كسی هستم كه با من همنشینی كند. فرمانبردار كسی هستم كه فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشایش هستم. ماه، ماه من، بنده، بنده من و رحمت، رحمت من است. هر كسی در این ماه من را بخواند او را اجابت می‌كنم و هر كس از من بخواهد به او می‌دهم و هر كس از من هدایت بخواهد او را هدایت می‌كنم. این ماه را رشته‌ای بین خود و بندگانم قرار دادم كه هر كس آن را بگیرد به من می‌رسد...

از دیگر مراقبتها در این ماه این است كه سالك معنی ماه حرام را بداند تا مواظب تمام كارها و حالتها و حتی اموری كه وارد قلبش می‌شود باشد. و بداند كه سه ماه رجب، شعبان و رمضان ماه عبادت است بنابراین سزاوار است طالبان علم در آن ماهها عبادت را مقدم بر تحصیل علم نمایند؛ گرچه تحصیل علم نیز از برترین عبادتهاست...

 

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:43 |

یا مَن اَرجُوهُ لِکُلِ خَیر وَ امَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرٍّ یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ یا مَن یُعطی مَن سَئَلَهُ یا مَن یُعطی مَن لَم یَسئَلَهُ وَ مَن لَم یَعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَ رَحمَةً اَعطِنی بِمَسئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ خَیرِ الدُّنیا وَ جَمیعَ خَیرِ الاخِرَةِ وَ اصرِف عَنّی بِمَسئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنیا وَ شَرِّ الاخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیرُ مَنقوُصٍ ما اَعطیتَ وَ زِدنی مِن فَضلِکَ یا کَریمُ...

یا ذَالجَلالِ وَ الاکرامِ یا ذَاالنَّعماءِ وَالجُودِ یا ذَاالمَنِّ وَ الطَّولِ حَرِّم شَیبَتی عَلَی النّارِ

 

ای آنکه امید به تو دارم در هر چیزی، و ایمن هستم از خشمش در هر شری و بدی ...

ای آنکه عطا کند بسیار در برابر اندک ...

ای آنکه عطا کند به هر کس که بخواهد...

ای آنکه عطا کند کسیکه نخواهد از او، و کسیکه نشناسدش از راه مهرورزی و رحمتش عطا کندبر من ، خواهشی که از تو دارم همه خیر دنیا و همه خیر و خوبیهای آخرت را ، و بگردان از من به خواهشم از تو همه شر دنیا و شر و بدی آخرت را ، زیرا کم نیاید هر چه عطا کنی و بیفزا برای من از فضل و بخشش خودت ای با کرامت...

ای صاحب جلال و کرم ، ای صاحب نعمت ها و بخشش ، ای صاحب منّ و جود حرام نما موی سفیدم را بر آتش دوزخ.

 

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:41 |

 

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معينی ندارد و آن چند مورد است :

 

1-در تمام ايام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ ."

 

2-دعایی را كه از حضرت صادق عليه السلام روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ

 

3-از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى يَا قَوِىُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

 

4-از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» و آن را به صدقه ختم فرمايد حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد شهيد عطا فرماید.

 

5-از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرمايد .

 

6-روايت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نيز هفتاد مرتبه بگويد "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگويد: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

 

7-در کل اين ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بيامرزد .

 

8-سيد بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فضيلت بسياری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نيز روايت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قيامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند .

 

9-سيد بن طاووس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابين نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد يك مرتبه و آية الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه اين نماز را گزارده تا روزى كه بميرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرمايد، و او را به هر آيه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفيد دهد و تزويج فرمايد او را حورالعين و از او راضى شود .

 

10-سه روز از اين ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زيرا كه روايت شده هر كس در يكى از ماه‌هاى حرام، اين سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنويسد.

 

11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در يك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل يا ايها الكافرون يك مرتبه و توحيد سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:37 |

   نگويمت که همه ساله مي پرستي کن      سه ماه مي خور و نه ماه پارسا مي باش 

 

آغاز ماه رجب

 اگرچه اجزإ زمان همانند يكديگرند, خداوند متعال برخی امور يكسان را از طريق اعطای حرمت و قداست افزونتری به آنها, از ويژگی خاصی برخوردار ساخته كه ديگر امور از اين خصوصيت بی بهره اند, امتياز دادن به پاره ای از ماهها به لحاظ برخورداری اين ايام از حرمتی بيشتر, از آن جهت است كه خداوند متعال حرمت را در اين اوقات سخت تر و ناخوشايندتر از هتك حرمت در ساير ماهها مقدر فرموده كه عصيان در برابر حق و ارتكاب گناه در چنين ايامی مجازاتی شديدتر در پی داشته و اعمال حسنه در آنها پاداشی دو چندان را برای صاحبش به ارمغان می آورد , برخی مومنان و وارستگان به درك و حرمت نهادن چنين اوقاتی شائقند و سعی بر آن دارند كه از طريق ذكر, عبادت و دعا اين مقطع از زمان را احيا كرده و در واقع يك تمايل درونی برای برخورداری از فضائل چنين لحظاتی گرانبها را در خود احساس می نمايند و به شكوفايی آن مبادرت می ورزند, وقتی خداوند متعال خواستار آن است كه با بنده خود از در دوستی و عاطفه درآيد او را در اوقات و فرصت های پرفضيلت با اعمالی برتر, والا و شايسته مشغول می نمايد. بنابراين آن كه آهنگ دريافت مهر الهی را در اعماق قلب خويش می پروراند ضرورت دارد تمام توان خويش را به كار گيرد تا در چنين اوقات فروزانی در غفلت به سر نبرد چرا كه چنان اوقات شريفی موسم خيرات و سوداگريهايی است كه منافع فراوانی را برای او به دنبال ميآورد, در غير اين صورت از پيروزی و رستگاری محروم می ماند و از قافله پرهيزگاران فاصله می گيرد.

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:51 |

هفتمين ماه از سال هجری قمری رجب نام دارد كه نبايد فضيلت آن را به بوته فراموشی سپرد زيرا در ميان ماههای دوازده گانه تنها و بدون ائتلاف با ماههای ديگر از حرمت و قداست برخوردار می باشد, در واقع چهار ماه در قرآن كريم با تعبير « حرم » يعنی برخوردار از حرمت ياد شده است كه يكی از آنها رجب نام دارد و در آن قتال و كشتار حرام می باشد.

رسول اكرم(ص) فرموده اند: « رجب ماه بزرگ خداست و هيچ ماهی در حرمت و فضيلت به پايه آن نمی رسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است, آگاه باشيد كه رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است و اگر كسی در ماه رجب حتی يك روز روزه بدارد خدا را از خود خشنود ساخته و خشم الهی از او دور می گردد.»

امام هفتم(ع) فرموده اند: رجب نام نهری است در بهشت كه از شير, سفيدتر و از عسل, شيرين تر است; هر كس يك روز از آن را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او بياشامد.

از امام صادق(ع) نقل شده كه حضرت محمد(ص) فرمود: ماه رجب ، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت . اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود . رجب ماه استغفار امت من است, پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.

اعراب وقتی كه درياها مواج می شد, رودها جاری می گرديد و درختان رشد و نمو می كرد  می گفتند موسم رجب است و آن را تعظيم می نمودند و طی آن از جنگ و خونريزی اجتناب  می نمودند.

 

 اَينَ الرَّجبيُّون

 

قالَ رسولُ الله صلي الله عليه و آله:

« در صحراي محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکبار است ، آوائي در گوشها طنين مي اندازد که:

« اين الرّجبيون » کجايند کساني که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالي از آن ماه را انجام داده اند . و بدين ترتيب آن افراد ، از ديگران جدا شده و به رضوان الهي داخل مي شوند. »

 قالَ رسولُ الله صلي الله عليه و آله:

اِنَّ اللّهَ نَصَبَ فِي السَّماءِ السّابِعَه مَلَكاً يقال لَهُ الدّاعي، فَاِذا دخَلَ شَهرُ رَجبِ يُنادي ذلك المَلَك كُلّ لَيلة منه اليَ الصَّباح طوبي للذّاكرين، طوبي للطّائعين، و يقول اللّه تعالي اَنَا جَليسُ مَن جالسَني وَ مُطيعُ مَن اَطاعَني وَغافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَني، الشّهرُ شَهري وَالْعبدُ عبْدي وَالرَّحمَةُ رَحْمَتي، فَمَن دَعاني في هَذاَالشَّهر اَجِبْتُهُ وَ مَن سَأَ لَني اَعطَيتُهُ وَمَن اسْتَهْداني هَدَيتُهُ وَجعَلْتُ هَذَاالشَّهرَ حَبْلاً بَيني وَ بَينَ عِبادي فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَيَّ.

 پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ( فرمود:

همانا خدا فرشته اي را به نام داعي در آسمان مأمور نمود تا هر گاه هلال ماه رجب رؤيت شد از سرشب تا به صبح ندا مي دهد كه: خوشا به حال ذاكرين و خوشا به حال فرمانبرداران و اطاعت كنندگان، و اعلام مي كند كه خداي كريم مي فرمايد:

من همنشينم با كسي كه همنشيني مرا بپذيرد، و مطيع كسي كـه مرا اطاعت كند، و مي بخشم كسي را كه از من طلب مغفرت كند، ماه رجب ماه من و عبادت بنده من و رحمت واقعي رحمت من است. هر كس در اين ماه مرا بخواند دعوت او را اجابت مي كنم، هر كس از من چيزي بخواهد به او عطا خواهم كرد، هركس از من هدايت بخواهد اورا هادي خواهم بود . اين ماه را وسيله اي بين خود و بندگانم قرار دادم تا هر كس متمسك به آن شود به من مي رسد.

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:47 |

  رجب و روزه, تمرين تزکيه

 فضيلت ها و ثواب هايی كه برای روزه داری در ماه رجب ذكر شده آنقدر زياد و قابل عنايت می باشد كه غفلت از آن با خسرانی مبين توأم است, ابن بابويه (شيخ صدوق) به سند معتبر از سالم روايت كرده كه گفت: به محضر امام صادق (ع) مشرف شدم در حالی كه چند روز به اواخر ماه رجب مانده بود, چون نظر آن حضرت بر من افتاد, فرمودند: آيا در اين ماه روزه گرفته ای؟ عرض كردم: نه, فرمودند: آنقدر ثواب را از دست داده ای كه اندازه اش را جز خداوند نمی داند. همانا اين ماهی است كه خداوند آن را بر ايام ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و برای روزه داران آن كرامتش را واجب گردانيده است, عرض كردم: يابن رسول الله (ص) اگر در اوقات باقی مانده روزه بدارم آيا به برخی از ثواب های روزه داران می رسم؟ فرمودند: ای سالم, هر كس يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خداوند او را از شدت سكرات مرگ, هراس بعد از موت و از عذاب قبر مصون گرداند, و كسی كه دو روز آخر رجب را صائم باشد بر صراط به سهولت عبور كند و آن فردی كه سه روز از آخر اين ماه را روزه بدارد از وحشت روز قيامت و از هول و هراس آن روز ايمن گردد و مجوز بيزاري از آتش دوزخ را به وي بدهند.

 حضرت امام كاظم(ع) فرموده اند: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم از او فاصله مي گيرد و هر كس سه روز آن را روزه بگيرد بهشت بر او واجب مي شود. و در روايتی ديگر از رسول اكرم (ص) نقل شده كه هر كس تمامی روزهای رجب را روزه بدارد سروش آسمانی چنين مژده اش می دهد:

بنده خدا گذشته هايت همه بخشوده شد, اينك كار خويش را از نو شروع كن...

  صدقه دادن

كسي كه نمي تواند در اين ماه روزه بگيرد, براي هر روز به نيازمندي صدقه بدهد ، اگر تمام مخلوقات اجتماع كنند قادر نيستند ثواب آن را محاسبه نمايند.

در فرازی از روايت فوق آمده است كه از آن حضرت پرسيدند: اگر كسی به هر عذر پذيرفته ای نتواند آن را روزه دارد از چه راهی می تواند به چنين پاداشی دست يابد؟ فرمود: اگر به جای هر روزه نانی صدقه دهد به همين پاداش بلكه بيش از آن خواهد رسيد, ثوابی كه اگر همه آسمانيان و اهل زمين برای اندازه گيری آن اجتماع كنند حتی يك دهم آن را نمی توانند احصی كنند.

  استغفار

رجب به « شهر الاستغفار» هم معروف است زيرا در اين زمان عباد خداوند با طلب آمرزش و مغفرت از سيئات فاصله می گيرند و به رحمت الهی نزديك می شوند و در واقع در اين جويبار روح و روان خويش را از هرگونه آلودگی منزه ساخته و رذائل و خباثت ها را از قلب خود می  زدايند, در برخی منابع روايی  اين ماه را « شهر اميرالمومنين (ع) »  ناميده اند يعنی ماه ولايت,  زيرا در سيزدهم رجب ولادت آن امام متقين و پيشوای پرهيزگاران روی داده است, همچنان که شعبان را ماه رسول خدا (ص) و رمضان را ماه خدا گفته اند, رجب را همچنين «حبل الهی» نيز ناميده اند, زيرا ريسمان رحمت الهی و لطف ربوبی برای بندگان از عالم ملکوت آويخته می شود تا هر کس بخواهد توسط آن به مقام قرب راهی يابد.

هر كس در تمام ماه رجب هزار بار با عبارت زير استغفار كند مورد عفو و بخشش خدا قرار مي گيرد.

اَسْتَغْفِرُاللهَ ذَا الْجَلالِ وَالْاِكْرام مِنْ جَميعِ الذُّنُوبِ وَا لْآثامِ

  خوشا به حال رجبيون

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

پوينده طريق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هايی جانبخش نوشيده و طالب قرب, كرامت, تعالی و فضيلت می باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب, شعبان و رمضان همچون انسان هايی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در اين مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانی نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون, خود را برای ميهمانی خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند.

آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان, به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود, مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت, از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند از اين روست كه حضرت امام خمينی (ره ) در چنين مناسبت هايی عنايت افزونتری به خلوت و انس با خدای بی همتا و دوری از اغيار و كثرت اين ديار نشان می دادند.

بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی, در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق, در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:45 |

شب اول ماه رجب بسيار شريف است و از حضرت رسول اكرم (ص) روايت شده كه هر كه درك كند اين ماه را, و در اول, وسط و آخر آن غسل كند, از گناهان بيرون ميآيد, زيارت حضرت امام حسين (ع) هم توصيه شده و نيز اقامه بيست ركعت نماز, بعد از نماز مغرب به ترتيبي كه در كتب ادعيه ذكر شده نيز مورد تآكيد قرار گرفته و شيخ طوسي در ((مصباح المتهجد)) روايت كرده است از ابوالبختري وهب بن وهب از امام صادق (ع) از جدش حضرت علي (ع) كه آن امام را خوش ميآمد كه خود را در چهار شب در حال احيإ نگه دارد كه يكی از آن شب ها, اولين شب رجب بود, خواندن دعاهای ويژه به هنگام ديدن ماه رجب چيزی است كه درباره آن سفارش شده است, بجاست كه سالك طريق حق در اين دعا شعبان و رمضان را هم به ياد آورد و از خداوند بخواهد تا او را آمادگی و توانايی بدهد تا آن دو ماه را به شايستگی پذيرا شود و حق آنها را ادا كند.

روزه گرفتن در اولين روز اين ماه نيز ثواب بسياری دارد و روايت شده كه حضرت نوح (ع) در اين روز به كشتی سوار گرديد و دستور داد كسانی كه با او همراهند روزه بگيرند, علاوه بر آن به جای آوردن نماز سلمان و خواندن دعاهايی ويژه كه در كتاب ((اقبال الاعمال)) آمده است, از مهمترين اعمال اين روز است.

اگر نخستين شب رجب, شب جمعه باشد ((ليله الرغائب)) نام دارد كه سزاوار است اعمال آن به جای آورده شود,  ازمصطفای پيامبران حضرت محمد(ص) روايت شده كه آن حضرت فرمودند:

از نخستين شب جمعه رجب غافل نمانيد كه فرشتگان آن را ليله الرغائب ناميده اند, آنگاه كه يك سوم اين شب سير می شود ملائكه در كعبه و اطرافش اجتماع می كنند در اين حال خداوند بدانان فرمايد: فرشتگان من چه خواسته ای داريد؟ جواب می دهند: تقاضای ما اين است كه بر روزه داران رجب ببخشايی. خداوند می فرمايد: بخشيدم.

رجب طلايه دار انس و محبت با خدای يكتاست و حضرت امام محمد باقر (ع) طليعه آن ماه خجسته, آفتاب دين و دانش از مطلع رجب جان افسردگان خاكی را گرمی روحانی می افزايد, كيست كه با ماه رجب انسی داشته باشد و پنجمين فروغ امامت را نشناسد و كيست كه امام رجب را اقتدا كرده باشد و ماه امام را درنيافته باشد.

روز سيزدهم رجب نخستين روز از ((ايام البيض)) است كه تا روز پانزدهم ادامه دارد و چون ماه از آغاز تا پايان اين ايام به درستی می درخشد بدين عنوان شهرت يافته است. ثواب بسياری برای روزه داری در ايام البيض وارد شده و اگر كسی بخواهد عمل ام داوود را به جای آورد بايد اين روز را صائم باشد, اعتكاف در اين سه روز فضيلت دارد و رسول اكرم (ص) فرموده اند: هر كس از روی ايمان و برای رسيدن به ثواب معتكف شود, گناهانش آمرزيده می گردد.

در كتاب ((اقبال الاعمال)) آمده است حضرت آدم از خداوند پرسيد؟ خدايا محبوب ترين روزها و گرامی ترين زمان ها نزد تو كدامند؟ خداوند به وی وحی كرد: محبوب ترين روزها نزد من پانزدهم رجب است, اي آدم در اين روز بكوش تا با قرباني كردن, ميهماني دادن, روزه داشتن, نيايش كردن, بخشش خواستن و لا اله الا الله گفتن به من تقرب جويی, چنين تقدير كرده ام كه فرزندی از احفاد تو را به پيامبری برانگيزم و روز نيمه رجب را به او و امتش اختصاص دهم كه در آن روز چيزي از من نخواهند جز آن كه بدانان ببخشم...

حال كه نيمه رجب چنين شكوهي دارد بر سالك عاقل است كه به خود آيد و چنين فرصت خوبي را براي درمان گناهان گذشته اش و براي جبران اوقات از دست رفته اش غنيمت بشمرد و آن را به آساني از دست ندهد و بكوشد تا با اخلاص در يك روز خرابي هاي عمر را بازسازد. خواندن دعاي استفتاح (عمل ام داوود) با همه شطر و شرطهايش, زيارت امام حسين (ع), به جاي آوردن چهار ركعت نمازي كه حضرت امير (ع) در اين روز به جاي مي آورد و پس از آن خواندن دعاي يا مذل كل جبار و سپس نيازهاي خود را از خدا خواستن, به جاي آوردن نيمه دوم نماز سلمان, صلوات بر پيامبر اكرم (ص) فرستادن, روز مذكور را با توسل به اولياي الهي به پايان بردن از جمله اعمال اين زمان است.

ناگفته نماند كه 15رجب آغاز مهاجرت مسلمانان مكه به حبشه در سال پنجم بعثت است و در همين روز بود كه قبله مسلمانان از بيت المقدس به جانب بيت الله الحرام و خانه كعبه تغيير يافت.

شب و روز بيست و هفتم رجب يكي از شب ها و روزهاي بسيار ارجمند و بلكه ارزشمندترين شب و روز سال در كتاب ((اقبال الاعمال)) از امام جواد (ع) روايت شده است كه آن حضرت فرمود:

در رجب شبی است كه برای مردم از هر چه آفتاب بر آن تابيده بهتر است و آن شب بيست و هفتم اين ماه است كه فرداي آن روز بعثت پيامبر روي داد و به جاي آوردن اعمال ويژه آن پاداش برابر شصت سال عبادت دارد.

در روز 27 رجب نفخه اي آسماني همراز روحي گشته كه با عالم ملكوت انس دارد, ستاره اي كه با طلوعش آتشكده ها را به دست فنا سپرد و كنگره هاي كاخ استبداد كسري را فرو ريخت, اينك پيام رسالت را نجوا ميكند راهي از نور در امتداد آسمان تا زمين مكه و افق تا افق فرشتگان صف در صف ايستاده اند و غار حرا در هاله اي از نور با خورشيدي در ميان, جبرئيل آرام بر زمين گام مي گذارد, نبض زمان تند مي زند, شب مي گريزد و چلچراغ دستي به استقبال مي گشايد. سرانجام روز موعود فرارسيد و وعده هاي الهي تحقق يافت, بعثت پيامبر اسلام همچون آذرخشي كوير منحط و خفقان گرفته انسانيت را پرتو افشاني نمود و طليعه وحي با فرمان قاطع « اقرإ » نمودار گشت و موجي از نور الوهيت در غار حرا برخاست و جام جان پيامبراكرم (ص) را لبريز از معنويت و روانش را از انوار معرفت مبتهج نمود. در كتب ادعيه اعمالي از قبيل روزه داري, غسل كردن, زيارت حضرت رسول (ص) و حضرت علي (ع) و به جای آوردن دوازده ركعت نماز قبل از ظهر, خواندن دعای: ((يا من امر بالعفو و التجاوز...)) و توسل به معصومين برای اين روز ذكر شده است كه به جای آوردن آن ثوابی عظيم دارد. در آخرين روز ماه رجب ضرورت دارد كه سالك طريق عبوديت اعمال و عبادات يك ماهه خودش را به خدای واگذارد و عذرخواهانه زبان به پوزش بگشايد و از پيشگاه پيامبران و امامان توسل جويد و آنان را شفيع خويش سازد و نيمه سوم نماز سلمان را به جای آورد.

خوش بر احوال آنانکه قدر اين ايام می‏دانند  و به دنبال آنند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزان از اين نشئه از دستشان بدر رود و مراقب اند نكند كه نفعی باقی و تجارتی راقی برای آن نشئه از كفشان ربوده شود كه زيان و خسران را در همين می بينند چرا كه ماه رجب را با الهام پذيری از احاديث, ماهی می‏دانند كه در آن رحمت الهی بر بندگانش فرو می‏بارد و برايشان روشن است كه كمتر ماهی در حرمت و فضيلت ‏به رجب مي ‏رسد.

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:42 |

نسيم صبح جمعه دهم رجب سال 195 هجري مي وزد و مشعلي دوباره در راهبري عاشقان ولايت گشوده مي شود, حياتي سراسر بخشش و كرامت جهان را در بر مي گيرد و جوادالائمه آن چراغ عالم افروز تقوا و احسان بر عرصه جهان قدم مي نهد, گويي كه تمام كائنات به اين وجود ملكوتي حسرت مي برند و ملائكه براي تماشاي سيماي سرشار از معنويت او صف بسته اند, جلوه اي از اشراق انوار هدايت بر طالبان كمال پرتو افشاني مي كند چه اين كه نوري از درون نوري ديگر پديد آمده است و توسط آن منازل معرفت الهی گشوده می شود. حضرت امام رضا (ع) خطاب به شيعيان پس از ولادت فرزندشان فرمودند: خداوند فرزندی نصيبم كرد كه همچون موسی بن عمران شكافنده درياهاست و مادرشان به سان مادر عيسی پاك و مقدس است ولی او به ظلم كشته می شود, به طوری كه فرشتگان آسمان بر او می گريند و خداوند بر دشمن او و هر كس كه به وی ستم نمايد غضب می كند و به عذاب اليم گرفتار می نمايد.

امام جواد (ع) عليه السلام :

سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مي رساند:

1-  زيادي استغفار

2- نرم خويي

3- بسيار صدقه دادن

امام جواد عليه السلام :

سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند پشيمان نگردد :

1. اجتناب از عجله

2. مشورت کردن

3. توکل بر خدا در هنگام تصميم گيری .  

 

امام رضا (ع) 55 سال داشت اما هنوز صاحب فرزند نشده بود ؛ از همين رو شايعاتي از سوي سران و مبلغان فرقه واقفيه كه معتقد به غيبت امام موسي كاظم بودند و مي گفتند كه او پس از خود به امامت هيچ امامي وصيت نكرده است، نشر مي يافت مبني براينكه امام رضا (ع)عقيم است و او را فرزندي نيست و اين عيبي آشكار در رهبري ديني به شمار مي آيد. بنابر چنين انديشه اي ، امام رضا(ع) واقعاً امام نبود. حتي يكي از اين افراد نامه اي به امام نگاشت و در آن گفت:

تو چگونه امام هستي در حاليكه فرزندي نداري؟!

امام رضا (ع)در پاسخ به اين شخص فرمود: تو از كجا مي داني كه من فرزندي ندارم؟ به خدا قسم روزها وشب ها سپري نمي شود تا آنكه خداوند مرا فرزند ذكوري عنايت فرمايد كه حق و باطل را از هم جدا مي سازد.

همچنين يكي از ياران وي به آن حضرت عرض كرد: امام پس از تو كيست؟

آن حضرت فرمود: فرزندم. سپس گفت:  آيا كسي كه فرزند ندارد جرأت آن را دارد كه بگويد فرزندم؟

راوي اين حديث گويد: چند روزي سپري نشده بود كه امام جواد (ع)، به دنيا آمد.

سال 195 هجري و ماه رجب بود. شيعيان وفادار، مشتاقانه در انتظار ولادت فرزند امام رضا (ع) بودند. احاديث نيز آنان را از مقدم مبارك اين كودك خبر داده بود.

امام جواد (ع) در زماني پا به عرصه هستي نهاد كه شيعيان با يكديگر به اختلاف برخاسته بودند و تبليغات برخي از مخالفان به دل هاي بعضي از مردم ساده لوح نفوذ كرده بود. دراين برهه ، تولد فرزند موعود امام رضا (ع) نشانه صدق آن حضرت و بطلان عقيده واقفيه شد.

چون امام جواد (ع) به دنيا آمد تبليغات وشايعات واقفيه به سرعت رنگ باخت و آنها چونان نمك در ميان موجي خروشان ذوب شدند. تولد امام جواد (ع) سببي شد براي پيروزي حق و اتحاد شيعه ، و پيروي از حق، پس از اختلافات و تفرقه هايي كه پيش آمده بود.

به علاوه امام رضا (ع)همواره مي فرمود: فرزندم جانشين من بر شماست. حال آن كه مردم مي ديدند كه آن حضرت فرزندي ندارد ؛ چون او به دوره كهولت رسيد و دل برخي از هواداران و دوستان ساده انديش او دچار شك و ترديد شد، امام جواد (ع) به دنيا آمد. بنابراين ولادت او فرخنده و خجسته بود و شيعيان چون احاديث خود را راست و حق ديدند، بانگ شادماني سر دادند و خداي را سپاس و ستايش گفتند.

دوران كودكي

اين كودك بزرگوار، چونان گلي كه در دست نسيم پرورش مي يابد و مي شكفد، تحت رسيدگي و تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت.

پدرش معارف و آداب الهي را بدو آموخت. بدين سان موهبت ها چونان سپيده تابان صبح ، در وي درخشيدن گرفتند. مشيت خداوند بر اين تعلق گرفته بود كه اين كودك در سن طفوليت به مقام سيادت و امامت برسد.

پنج سال از عمر او سپري شده بود كه فرستادگان مأمون عباسي به مدينه آمدند و پدر بزرگوارش امام رضا (ع)را، تشويق كردند كه به پايتخت جديد كشوراسلامي يعني خراسان، هجرت كند و وليعهد مأمون شود. و پس از چندي توسط مأمون به شهادت رسيد.

امام جواد (ع) عليه السلام پس از شهادت پدر

امام رضا (ع) در خراسان با زهر به شهادت رسيد . پس از شهادت امام رضا (ع) ، امت اسلامي به اختلاف وتفرقه دچار گشته و مردم مسلمان، نشانه هايي را كه در زمان حيات امام هشتم آنها را از ديگران متمايز كرده بود، از دست دادند. خلافت دوباره به بغداد بازگشت و مأمون عباسي هر كسي را كه خود مي خواست، به دربار خويش نزديك كرد و با كساني كه روزي او را در برابر برادرش امين ، ياري كرده و حكومت را از چنگ او بيرون آورده بودند راه جفا و جنايت پيش گرفت و نشان خود را كه براي انقلاب خويش برگزيده بود، تغيير داد ودوباره جامه سياه در بر كرد. بدين ترتيب حكومت براي بار ديگر، حكومت عباسيان شد!

روزي امام در خيابان هاي شلوغ پايتخت ، بغداد، راه مي رفت و مردم در برابر آن حضرت صف كشيده بودند و گردن مي كشيدند تا توفيق ديدن امام را به دست آورند... يكي از كساني كه در آن روز جزء همين تماشاگران بوده است، مردي است زيدي مذهب كه چنين روايت مي كند:

به طرف بغداد بيرون شدم همين كه به آنجا رسيدم، مردم را ديدم كه بر يكديگر سبقت مي گيرند و از كسي تشرف مي جويند و مي ايستند. پرسيدم: اين شخص كيست؟ گفتند: فرزند امام رضا (ع)است. گفتم: به خدا بايد به او بنگرم. آن حضرت سوار بر استري بود. گفتم: خدا اصحاب امامت را لعنت كند كه مي گويند خداوند طاعت اين(بچه) را واجب كرده است!

دراين هنگام امام جواد (ع) راه خود را به طرف من كج كرد و گفت: اي قاسم بن عبدالرحمن :

" فَقَالُوا أَبَشَراً مِنّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. " ( قمر/24)

" آيا  بشري را از ميان خويش پيروي كنيم، در اين صورت ما در گمراهي و آتشهايي هستيم."

با خود گفتم: به خدا او ساحر است.

دوباره او به من روي كرد و گفت:

" أَءُلقِي الذِّكْرُ عَليهِ مِن بَينِنا بَلْ هُوَ كَذّابُ أَشِرُ"( قمر /25)

" آيا از ميان ما، كتاب بر او نازل شد بلكه او دروغ پرداز و برتري جوست. "

راوي اين ماجرا گويد: من از اعتقاد باطل خود بازگشتم و به امامت ايمان آوردم و شهادت دادم كه او حجت خداوند بر مردم است و به اواعتقاد پيدا كردم...

شگفتي وتعجبي كه قلب اين مرد را به خاطر كم سن و سالي امام جواد (ع) فرا گرفته بود به روشني در اين دو آيه پاسخ گفته شده بود.

امام جواد (ع) در مدينه سكونت داشت. او جوان و كم سال بود و با اين وجود نزد خدا و خلق ، از ارج و احترامي خاص برخوردار بود. شيعه نيزدرآن روزگار كه داراي جمعيت  و كثرت قابل اعتنايي بود، زمام امور خويش را در دست امام جواد (ع) قرار داد و او با تدبير خويش امور شيعه را به بهترين شكل اداره مي كرد تا آنجا كه گروهي از ياران پدر و جدش گرد او را گرفتند.

دوران امامت ايشان

امام جواد (ع) با دو تن از خلفاي عباسي هم دوران بود. در دوران خلافت مأمون، جواد الائمه در شرايطي آرام زندگي را سپري كرد. مي دانيم كه مأمون در صدد برآمد تا خود را به علويها و سرور آنان امام رضا (ع)نزديك كند. چرا كه در اين بُرهه ، حكومت عباسي با فشارهايي كه ازجانب توده هاي مردم اعمال مي شد، روبه رو بود. در حقيقت وجود زنجيرهائي از قيام ها و انقلاب ها در نقاط مختلف سرزمين اسلامي، يكي از ويژگيهاي عصر خلافت مأمون به شمار مي رفت.  

امام جواد (ع) همچنين با خليفه ديگري كه تأثير مستقيمي در زوال حكومت عباسي داشت، معاصر بود. اين خليفه معتصم بالله نام داشت.

معتصم فرزند كنيزي ترك بود و همين امر موجب شد كه وي به بستگان مادرش گرايش بيشتري پيدا كند. او تمايل شديدي به جمع كردن تركها و خريد آنها از صاحبانشان داشت. نتيجه اين اقدامات ، آن شد كه چهارهزار ترك در دربار او گرد آيند. وي لباس هاي فاخر و كمربندهاي زرين به آنها مي پوشانيد و آنها را با زر و زيورها مي آراست و از ساير سپاهيان ، ممتازشان مي كرد.

اوهمچنين مناصب و مشاغل فرماندهي در سپاه را به ترك ها اختصاص مي داد ، تا آنجا كه اين امر موجب تحريك احساسات نظاميان عرب شد. برهمين اساس " عجيف"( يكي از نظاميان عرب) كوشيد تا به حكومت معتصم پايان دهد و عباس بن مأمون را بر سر كار آورد . اما اين حركت ، سركوب شد و معتصم او را كشت.

امام جواد (ع) با بهره برداري از اوضاع نامناسب زمان معتصم در تغذيه جنبش هاي مكتبي كه شالوده آنها براي آينده پي ريزي مي شد، اقدامات مهمي انجام داد. در همين هنگام قيامي كه توسط محمد بن قاسم بن علي الطالبي، بر پا شد دستگاه حكومت را با ترس و نگراني رو به رو كرد.

 

فعاليتهای امام  

دوران امامت امام جواد تا امام عسکری عليهما السلام سرشار از فشارهای سياسی و کنترل شديد از سوی دستگاه حاکم بود . لذا شعاع فعاليت امام از طرف دربار خلافت، بسيار محدود بود اما با اين وصف اين بزرگوار هيچگاه از کوشش و تبليغ درراه اعتلای اسلام باز نايستاد .

در سيره تبليغی امام جواد عليه السلام ، موارد زير مهم و در خور تامل می نمايد:

الف -  تبليغ از راه مناظره :

بارزترين نوع تبليغ امام ، مناظره است ، که از نخستين روزهای امامتشان آغاز شد . آن حضرت در دو جهت در عرصه مناظره های علمی گام نهاد .

نخست ، نياز شيعيان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جايگاه معنوی اش بودند و دوم، خواست مأمون و معتصم که انديشه خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی را در سرمی پروراندند .

مأمون و ديگر خلفا می کوشيدند با برپا ساختن مجالس ، مناظره ، امامان را رودرروی برخی از دانشمندان به نام زمان قرار دهند تا شايد از پاسخ پرسشی بازماند و جايگاه معنوی وی مورد ترديد واقع شود .

ب  -  تبليغ عملی عليه حکومت مامون :

مامون امام جواد عليه السلام را بسيار احترام می نهاد و دخترش ام الفضل را ،  به رغم مخالفتهای گوناگون به عقد وی درآورد . اين برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بين نساخت . ايشان ، خليفه را ستمگر می شمرد و انديشه مخالفت با او را در سر می پروراند . بنابراين ، در نخستين فرصت به بهانه حج به سمت مدينه رهسپار شد و در آن ديار اقامت گزيد .

ج -  پديد آوردن حوزه علمی :

پرورش دانش پژوهان روشن بين نيز در شمار روشهای تبليغی امام نهم عليه السلام جای داشت . ايشان با وجود خفقان حاکم ، تعداد قابل توجهی شاگرد تربيت کرد که گروهی از آنان نيز از شاگردان امام هشتم شمرده می شدند .

د -  اعزام نماينده :

امام برای خنثی نمودن تبليغات شوم بنی عباس و ارائه اسلام راستين به مردم ، نمايندگانی به مناطق مختلف گسيل می کردند . اين نمايندگان ، کارگزاران امام شمرده می شدند و در مراکزی چون اهواز ، همدان ، سيستان ، بست ، ری ، بصره ، واسط ، بغداد  ، کوفه و قم زمينه اتحاد شيعيان و پيوند آنها با معصوم را فراهم می آوردند .

گوشه هايي از اخلاق و فضايل امام

الف- بخشنده و بزرگوار

نهمين پيشواي ما را به خاطر دست بخشنده و آوازه اش در جود و كرم، جواد مي خواندند. در اين باره داستان هاي فراواني نقل شده كه گوشه اي از آنها را براي شما نقل مي كنيم:

برنامه عملي آن حضرت، نامه اي بود كه از جانب پدر بزرگوارش از خراسان، براي او فرستاده شده بود. وي در آن هنگام 6 سال داشت. مضمون اين نامه چنين بود:

من به حقي كه برتو دارم از تو مي خواهم كه ورود و خروجت جز از در بزرگ نباشد. و چون سوار شدي بايد طلا و نقره( دينار و درهم) با تو باشد و هر كس كه از تو چيزي درخواست كرد، به او ببخشي.

من مي خواهم كه خداوند تو را رفعت و بلندي دهد پس انفاق كن و از خداي عرش بيم مدار كه فقيرت كند.

- روايت شده كه بارجنس بزازي آن حضرت را كه قيمتي هم بود مي آوردند. اما در بين راه آن را دزديدند. كسي كه اين بار را مي آورد اين ماجرا را با نامه به اطلاع امام رساند. آن حضرت در پاسخ او به خط خويش نوشت: جانها و اموال ما از مواهب گواراي خداست و عاريه هايي است كه به دست ما به امانت سپرده است. پس تا وقتي كه از آنها استفاده شود، موجب سرور و شادكامي است و آنچه كه از آنها گرفته شود اجر و پاداش در پي دارد. پس هر كس كه بي تابي اش بر صبرش چيره شود ، اجرش تباه مي گردد و ما از اين امر به خدا پناه مي بريم.

ب- پارسا و پرهيزكار

- يكي از راويان نقل مي كند كه در روزگار زندگي امام جواد (ع) ، حج گزاردم و به سوي او در مدينه رفتم و داخل خانه شدم، ناگهان امام(ع) را ديدم كه بر سكويي ايستاده و جايي را كه بر آن مي نشيند فرش نكرده اند. يكي از ياران با سجاده آمد ، آن را براي امام پهن كرد و آن حضرت روي آن نشست. چون به او نگريستم هيبت زده و مدهوش شدم و خواستم از غير پلكان به طرف سكو بالا بروم كه امام به جايگاه پلكان اشاره فرمود.بالا رفتم و سلام دادم و آن حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه دستش را به سوي من دراز كرد. دست او را گرفتم و بوسيدم و روي صورتم گذاردم. آن حضرت مرا با دست خويش نشاند . به خاطر حيرت ودهشتي كه بر من راه يافته بود، دست او را گرفتم و آن حضرت هم دست خويش را در دست من نهاده بود و چون آرام يافتم دستش را رها كردم.

- در ايام حج براي بزرگداشت آن حضرت، مجلسي ترتيب دادند ،  در اين مجلس گروه بسياري از فقهاي مصر و عراق و حجاز حضور يافتند. با اين وجود آن حضرت با دو جامه و عمامه اي كه دو سويش رها بود و يك جفت نعلين در ميان آن جمع پرشكوه ظاهر شد.

ج- عالم و دانشمند

در بسياري از احاديث آمده است كه آن حضرت از آنچه در درون ضماير مردم مي گذشته و يا رويدادهايي كه در آينده براي آنها پيش مي آمده، مطلع بوده و آنها را خبر مي داده است. اين احاديث رساننده اين مفهوم نيستند كه امامان(ع) غيب مي دانستند بلكه نشانگر آن هستند كه اين بزرگواران از راه الهام يا به وسيله پيامبر(ع) ، با خداي سبحان مرتبط بوده اند و از اين طريق، به گونه مستقيم ، از منبع علم و معرفت سيراب مي شدند در حالي كه ساير مردم ، مثلاً از راه حواس و تجارب به علم و دانش نايل مي آيند.

- والي مكه و مدينه مردي به نام( فرج الرغجي) بود ؛ وي كه از مخالفان اهل بيت عليهم السلام بود، روزي در حاليكه هر دو در كنار رود دجله ايستاده بودند به امام جواد (ع) گفت: پيروان تو ادعا مي كنند كه تو مي داني در دجله چقدرآب است ، و وزن آن را نيز مي داني!

امام به او فرمود: آيا خداوند مي تواند اين علم را به پشه اي از مخلوقاتش عطا كند يا نه؟ فرج گفت: آري مي تواند.

امام فرمود: من از يك پشه و از بيشتر مخلوقات خداوند، در پيشگاه حضرتش عزيزترم.

- آن حضرت در 16 سالگي در مجلس مأمون حاضر مي شود و با قاضي القضات كشور( يحيي بن اكثم) به مناظره مي پردازد و او را با دليل و برهان خاموش و مغلوب مي سازد . اگر ما بدانيم كه مأمون ، بنا برنقل تاريخ، داناترين ِ خلفاي  عباسي و آگاه ترين آنان به علوم عصر خويش بوده و سپس با اين همه در برابر امام جواد (ع) ، در جلساتي كه گوشه اي از آنها را ذكر كرديم، به كرنش مي افتد. آنگاه مي توانيم به درك معني علم الهي و نوعيت آن، پي ببريم.

علم همه جانبه امام

 زرقان محدث می گويد : روزی ابن ابی داود را ديدم در حالی که به شدت افسرده و غمگين بود ، از مجلس معتصم باز می گشت . علت را جويا شدم ، گفت: امروز آرزو کردم کاش بيست سال پيش مرده بودم . پرسيدم : چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر جواد در مجلس معتصم بر سرم آمد . شخصی به سرقت اعتراف کرد و از معتصم خواست تا با اجرای کيفر الهی او را پاک سازد . خليفه همه فقها را گرد آورد . امام جواد را نيز دعوت کرد و از ما در مورد قطع دست دزد و حدود آن پرسيد . من گفتم : بايد از مچ دست قطع شود ،  به دليل آيه تيمم که می فرمايد : (فامسحوا بوجوهکم و ايديکم )

گروهی از فقها در اين نظر با من موافق وعده ای ديگرمخالفت کردند و گفتند : بايدازآرنج قطع شود ، به دليل آيه وضو که می فرمايد ( فاغسلوا و جوهکم و ايديکم الی المرافق )

آنگاه معتصم رو به امام جواد عليه السلام کرد و پرسيد : نظر شما در اين مسئله چيست ؟

امام فرمود : اينها در اشتباهند . فقط بايد انگشتان دزد قطع شود ، به دليل اين که پيامبر فرمود :

" سجده بر هفت عضو بدن تحقق می پذيرد : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت بزرگ پا " بنابراين ، اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود ، دستی برای او نمی ماند تا سجده کند . خداوند می فرمايد( و ان المساجد لله... ) يعنی اعضای هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه برای خداست ،  قطع نمی شود . معتصم نيز جواب امام را پذيرفت و دستور داد انگشتان دزد را قطع کردند . در اين لحظه من ( ابن ابی داود)  از شدت ناراحتی ، آرزوی مرگ کردم.

شاگردان امام

با توجه به شرايط سخت اجتماعی و خفقان موجود در عصر امام جواد ، ايشان نتوانستند به صراحت و با گستردگی فراوان به تربيت شاگردان بپردازد. ايشان حدود صد نفر شاگرد داشته اند .  و جمعاً 250 حديث از آن حضرت نقل شده است .

البته عمر کم امام که در سن 25 سالگی به شهادت رسيده اند نيز علتی بر اين مدعا می باشد . در عين حال ، بايد توجه داشت که در ميان همين تعداد محدود اصحاب و راويان آن حضرت ، چهره های درخشان و شخصيتهای برجسته ای مانند : علی بن مهزيار، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی ، زکريا بن آدم ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، حسين بن سعيد اهوازی و احمد بن محمد بن خالد برقی حضرت عبدالعظيم حسنی را می توان نام برد  که هر کدام در صحنه علمی و فقهی ، وزنه خاصی به شمار می رفتند و برخی دارای تأليفات متعدد بودند .

 مرقد امام، کعبه دلها

شوق زيارت عتبات عاليات همواره دردلها بوده  و  دو گوهری که در " کاظمين" مدفون  می باشند  ، همواره دلهای مشتاق را ربوده اند.

آنچه در اين شهر ، کهربای جان زائراست ، مرقد دو حجت الهی ، دوامام بزرگوار ، امام موسی بن جعفر و امام جواد عليهما السلام می باشد .

سابقه تاريخی کاظمين ، نشان از تخريبهای مکرر دارد ، چه با سيل های متعدد و طغيان آب و چه با هجوم فتنه گران به اين شهر و قتل عام و غارت و تخريب . اما هر بار مرمت و آباد شده و مجددا محل سکونت مردم گشته است .

امروز کاظمين ، تربت مقدسی است که شميم دل انگيزش جان مشتاقان را حيات دوباره می بخشد .

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:40 |

مولاالموحدين، امام المتقين، يعسوب الدين، اميرالمؤمنين، قائدالبرره و قاتل الكفرهاسدالله الغالب علي بن ابي طالب 13 رجب قبل از بعثت :

روز جمعه سيزدهم رجب, سال سی بعد از حادثه عام الفيل فاطمه بنت اسد در خانه كعبه فرزندی را به دنيا آورد كه عرشيان و قدسيان از اين بابت در موجی از شعف و شادی فرو رفتند و اهل زمين در حيرت قرار گرفته, نوزادی كه شيوه ولادتش نقطه عطفی در سير تاريخی بشر پديد آورد و خداوند در آن حد برايش اعتبار قائل گرديد كه در حريم مطهر خود او را پاك به دنيا آورد و لياقت آن را داشت كه از خدا نيز نامی گيرد و«علی» ناميده می شود. شأن و شكوه و حق و حقوق هر روز با ميزان ظهور الطاف و عنايات الهی در آن سنجيده می شود و درسيزده رجب با ولادت حضرت علی (ع) لطف الهی در پايه ای تجلی كرده كه به راستی توصيف آن بلكه درك و دريافت آن از توان ما بيرون است, زيرا ولايت آن بزرگوار ركن ايمان بلكه روح ايمان است, پس بجاست كه شيعيان روز تولد آن پيشوای پرهيزگاران و تقسيم كننده بهشت و دوزخ و پناه محرومان را عيد بزرگ خود بشمارند و بالاترين شأن و شكوه را برای آن قائل شوند و خداوند را در برابر چنين نعمتی سپاس گويند. خوشا به حال كسانی كه در چنين ايام پربركتی در كنار كعبه يعنی زادگاه حضرت علی (ع) به انجام مراسم عمره توفيق يابند و در زاد روز مولود كعبه به نشانه ارج نهادن بر پايمردی قهرمان توحيد, پروانه وار برگرد سمبل توحيد طواف كنند .

مستحب است در شب سيزدهم رجب انسان دو ركعت نماز بخواند كه در هر ركعت آن حمد يك مرتبه و سوره ياسين و تبارك الملك و توحيد بخواند.

 

شكفتن يك گل

 

لحظه لحظه‌ي غروب كه مي‌گذشت اضطراب در دل بانويي كه قدم قدم به كعبه نزديك مي‌گشت بيشتر مي‌شد. بانويي كه مسئوليت سنگين مادري بر دوش مي‌كشيد، بانويي كه براي فرار از اين اضطراب به خداي كعبه پناه مي‌برد و خود را در آغوش پر مهر خانه‌ي كعبه مي‌انداخت. به خانه كه رسيد دستان دعا را بلند كرد و طلب آرامش كرد.

اما اين ديواره‌ي سنگي تاب نياورد و از پا تا به سر شكاف خورد. گويي خواست كه فرياد زند طلب آرامش كن كه مولود تو فراي تحمل اين ديواره‌ي سنگي است. گويي مي‌خواست كه فرياد زند طلب آرامش كن كه زمين تحمل اين مولود ترا ندارد. گويي مي‌خواست كه فرياد زند طلب آرامش كن تا زمين بتواند تحمل كند، بتواند تاب بياورد. دعا كن فاطمه! دعاي مادر در حق فرزند مستجاب است. دعا كن كه زمين و زمان تاب تحمل داشته باشد. دعا كن فاطمه!

فاطمه داخل شد، ديگر كسي نديد كه چه شد، همه چيز در ابهام بود و همه‌ي آناني كه شاهد بودند؛ منتظر، منتظر تا ببينند عاقبت چه مي‌شود؟ فاطمه كجاست؟ چه اتفاقي مي‌افتد؟

كليد‌دار كعبه را آوردند امام هرچه كردند در باز نشد گويي خدا خواسته كه كسي خلوت فاطمه و فرزند با خدا را به هم نزند و پس از سه روز فاطمه بيرون آمد و كودك را به پدر سپرد و گفت كه:

هاتف فرمود نامش « علي » است.

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:37 |

1-مقدمه
2-کيفيت ولادت
3-دوران کودکي
4-بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )  
5-حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص)  
6-حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت  
7-حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص)
8-غدير خم  
9-حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
10-خلافت حضرت علی ( ع )
11-شهادت امام علی ( ع)

  

مقدمه


تمام انسانها در زندگی خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی مي گردند و سعی مي کنند با کمک و راهنمايی درد آشنايان خود را از مهلکه نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينه ای ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف خويشتن را بخوبی  انجام دهند و مشکلات و دردهای خويش را تسکين بخشند . يکی از اين اسوه ها پيامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجيد هم اين حضرت را به همين نام معرفی مي فرمايد .بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " ديگر و جانشين برای آن حضرت باشيم ، به پيشوای بزرگی  همچون مولای متقيان حضرت علی ( ع)خواهيم رسيد ، و چه زيباست که برای پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگی پر فراز و نشيب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنيم .

 

کيفيت ولادت

حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی  است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند

عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد .

خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است .

فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق"کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه  را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

دوران کودکي

حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی  عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی  در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ،  علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد


بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی 

شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداونددر آيات بسياری  بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی  نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

 

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )

پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی  کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .


حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت

بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه ازفضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم 1- جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .

2- ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری  از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی  و دعوتی  از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی  و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی  ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد . "


حضرت علی (ع) داماد پیامبر(ص)

عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جزعلی ( ع ) کسی  شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع ) در ميان نخلهای  باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد.

وقتی به حضور رسول اکرم ) ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی ( ع ) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : " آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .


غدير خم

پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش درراه برگشت در محلی  به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی  فرمان داده بود که پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : "ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ " مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی " پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ " مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . " سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . " سپس پيامبر فرموند : " ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . " و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبريک گفتند و با وی بيعت نمودند .


حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )

پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ،حضرت علی  ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت . فعاليتهای  امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است

1- عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع)

2-تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پيامبر ( ص ) مشابه نداشت .
3- پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر .
4- بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
5-حل مسائل هنگامی  که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو مي شد .
6-تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک
برخوردار هستند .
7-کار و کوشش برای  تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )

در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی  رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

 

شهادت امام علی ( ع)

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی  و برادرکشی حضرت علی   ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند،وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی  که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن  آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگندکه رستگار شدم سپس آيه 55 سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم .

حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری  سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی  ( ع ) در 21 ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد.

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:34 |

 

بيست و هفتم رجب مناسبت مبارك ديگر رجب بعثت خاتم الانبياء پيامبر رحمت حضرت محمد بن عبدالله صلوات الله عليه وآله كه روز بسيار بزرگي براي بشريت ميباشد.

 حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب(ص)، آخرين پيامبر الهي است، كه براي هدايت بشر و راهنمايي دايمي انسان ها، از سوي پروردگار سبحان برانگيخته شد. نام مباركش: محمد. در تورات و برخي از كتاب هاي آسماني "احمد" ناميده شده است. هم چنين مادرش آمنه بنت وهب، پيش از نامگذاري وي توسط عبدالمطلب به محمد، وي را "احمد" ناميده بود. كنيه اش: ابوالقاسم و ابوابراهيم. القاب شريفش: رسول الله، نبي الله، مصطفي، محمود، امين، امي، خاتم و … حضرت محمد(ص)، به روايت شيعه در 17 ربيع الاول و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول عام الفيل در مكه معظمه ديده به جهان گشود. پدرش عبدالله بن عبدالمطلب، دو ماه پيش از تولد وي، از دنيا رفته بود.

مادرش آمنه بنت وهب بن عبد مناف، از بانوان صالحه، جليل القدر و عاقله بود و در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريش، كم نظير و سرآمد همگان بود. وي نيز، پس از دو سال و چهار ماه و به روايتي، پس از شش سال از تولد تنها فرزند دلبندش حضرت محمد(ص)، بدرود حيات گفت. كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده جدش عبدالمطلب بود و پس از وفات عبدالمطلب، بر عهده فرزندش ابوطالب، قرار گرفت. به هر روي، آن حضرت در 27 رجب سال چهلم عام الفيل (مطابق با سال 610 ميلادي)، در چهل سالگي به رسالت مبعوث شد. آن حضرت در حالي كه در غار حرا، در حوالي مكه معظمه، به عبادت و نيايش مي پرداخت، جبرئيل امين بر وي نازل شد و بر وي آياتي از قرآن مجيد را به عنوان طليعه و آغاز كتاب هدايت و سعادت، بخواند و وي را به كسوت نبوت مفتخر ساخت. نخستين آياتي كه بر آن حضرت فرود آمد، آيه هاي سوره 96 قرآن مجيد، يعني سوره علق بود و در آن آمده است:

 بسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ. خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ. اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ. اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ …

به روايتي، جبرئيل امين با هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و براي آن حضرت، كرسي عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لواي حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز اين كرسي برو و خدايت را سپاس گو. به روايت ديگر، آن كرسي از ياقوت سرخ و پايه اي از آن از زبرجد و پايه اي از مرواريد بود و چون فرشتگان به سوي آسمان صعود كردند، آن حضرت از كوه حرا، پايين آمد و انوار جلال، او را فراگرفته بود، به طوري كه كسي توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت، گياه و سنگي كه مي گذشت، وي را سجده مي كردند و با زبان فصيح مي گفتند: السلام عليك يا نبي الله، السلام عليك يا رسول الله. همين كه وارد خانه شد، از نور چهره مباركش خانه خديجه كبري(س) منور شد و آن بانوي پرهيزكار پرسيد: اي محمد! اين چه نوري است كه در تو مشاهده مي كنم؟ حضرت فرمود: اين نور پيامبري است، بگو: لا اله الله، محمد رسول الله.

خديجه گفت: من سال هاست، كه پيامبري تو را مي دانم و هم اكنون نيز شهادت مي دهم كه خدايي جز خداوند يكتا نيست و تو رسول و پيامبر خدايي. بدين گونه، خديجه نخستين كسي بود كه به همسرش حضرت محمد(ص) ايمان آورد. از ميان مردان نيز امام علي بن ابي طالب(ع)، به محض ديدن چهره نوراني پيامبر(ص) به وي ايمان آورد و شهادتين را بر زبان جاري كرد. از آن پس، پيامبر(ص) در كنار خانه خدا نماز مي گذارد و خديجه(س) و علي(ع) بر او اقتدا مي كردند و نماز مي خواندند اين سه نفر، با جان و مال و هستي خويش اسلام را پرورانده و فراگير نمودند

 

آغاز بعثت

محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " .

يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .

محمد ( ص ) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد

- در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت.

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:26 |

در روز سوم رجب سال 254 هجري حضرت امام هادي (ع) پس از 33 سال مجاهدت علمي و فرهنگي و صيانت از ديانت در حالي كه 41 سال و چند ماه از عمر بابركتش مي گذشت با دسيسه معتز عباسي مسموم و به شهادت رسيد و پس از آن كه امام عسكري (ع) بر پدر خود نماز گذارد پيكر پاك آن حضرت در خانه اش در سامرا دفن گرديد كه بارگاه مباركشان در نهايت بلندپايگی و درخشندگی تا امروز به آسمان فخر می فروشد.

هرکه درراه خدا محکم و استوارباشد ، مصائب دنيا بر وی سبک آيد ، گرچه تکه تکه شود .

" امام هادی عليه السلام  "

 

گذري بر بوستان پربار «جامعه کبیره»

امام هادي (ع) مشعل‌دار هدايت و معرف مقام رفيع و بلند امامت بود، او امام بود و متصل به درياي بيكرانة‌ علم و دانش الهي. در يكي او مواردي كه حضرتش معرفي مقام امامت پرداخت، پاسخ سئوالي است كه موسي بن عبدالله نخعي از امام داشت، او به حضرت عرض كرد مرا گفتاري تعليم كنيد تا با آن شماها را زيارت كنم، امام هم زيارت جامعه كبيره را به او آموخت. زيارت جامعه از كاملترين زياراتي است كه وقتي يكي از شيعيان سعادت يافت و خدمت امام زمان (عج) رسيد حضرت به او فرمودند: چرا شما جامعه نمي‌خوانيد؟ «جامعه جامعه جامعه»

اين زيارت كه از معتبرترين ادعيه، و از نظر سند از صحيح‌ترين زيارات شيعه و نيز از نظر متن از فصاحت و بلاغت كم‌نظيري برخوردار است، حاوي بلندترين تعابير عرفاني و عالي‌ترين درس‌هاي عقيدتي بوده و شايسته‌ترين معرفي از مقام شامخ اهل بيت عصمت و طهارت است.

زيارت جامعه بهترين درس مدوني است، كه از امام هادي (ع) به يادگار مانده است و از امام رفيع زيارت در توصيف اهل بيت فرموده: جايگاه رسالت، منزلگاه وحي، خزانه‌دار علم، ريشه‌هاي كرامت، نقطه اتكا شهرها، عصارة پيامبران، مشعل‌هاي تاريكي‌ها، پرچم‌هاي پارسايي، نمونه‌هاي برتر عالم پسين و پيشين، رازداران خدا، برگزيدگان حق، اولي الامر، صراط متين حق و نورهايي از يك نسخ كه خداوند آنها را به گرد عرش محيط گرديده است و اينكه منكران آنها كافر و خارج از دين‌اند.

عبادت امام

امامان معصوم عليهم السلام در بالاترين درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همين درک و بينش عميق ، آنان را به ارتباط و انس هميشگی با خدا واداشته و سبب می شد که شعله های آتش عشق به معبود و وصال به حق برجانشان شرر افکند و آرامش حقيقی را به ايشان ارزانی دارد .

امام هادی عليه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خضوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بين پيشانی نورانی اش و زمين ، جز سنگ ريزه و خاک حائلی وجود نداشت . پارسايی و انس با پروردگار ، آن چنان نمودی در زندگی امام داشت که برخی از شرح حال نويسان در مقام بيان برجستگی و صفات والای آن گرامی به ذکر اين ويژگی پرداخته اند .

ابن کثير می نويسد : " او عابدی  وارسته و زاهد بود . "

يافعی می گويد : " ايشان کمر همت به عبادت بسته، فقيه و پيشوا بود . "

ابن عباد حنبلی نيز می گويد : " کان فقيها، اماماً ، متعبدا. "

 اخلاق حسنه امام

پيشوايان معصوم عليهم السلام انسانهای کامل و برگزيده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان ، هدايت جامعه بشری را به سوی خداوند عهده دار شده اند . گفتار و خوی و منش آنان ،  ترسيم " حيات طيبه " انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است .

ائمه عليم السلام - به تعبيرامام هادي عليه السلام  در زيارت جامعه کبيره معدن رحمت ، گنجينه داران دانش ، نهايت بردباری و حلم ، بنيانهای کرامت ، خلاصه و برگزيده پيامبران ، پيشوايان هدايت ، چراغهای تاريکی ، پرچمهای پرهيزکاری ، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانيان هستند.

حلم و بردباری از ويژگيهاي مهمی است که مردان بزرگ به ويژه رهبران الهي که بيشترين برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو اين خلق نيکو، افراد بسياری را به سوي خود جذب کردند. امام هادي عليه السلام نيز همچون نياکان خود در برابرناملايمات بردبار بود و تا جايي که مصلحت اسلام ايجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزا گويان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباري برخورد مي کرد. " بريحه" عباسي- که از سوي دستگاه خلافات به سمت امام جماعت مکه و مدينه منصوب شده بود- از امام هادی عليه السلام نزد متوکل شکايت کرد وبرای او نوشت:

 " اگر خواهان حفظ مکه و مدينه هستی ،  " علی بن محمد " را از اين دو شهر بيرون کن ، زيرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زيادی از او پيروی کرده اند ."

بر اثر تلاشهای پياپی " بريحه" ،  متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا صلی الله عليه و آله تبعيد نمود . هنگامی که امام از مدينه به سمت سامرا در حرکت بود ، بريحه نيز  همراه ايشان بود . در بين راه بريحه به امام گفت :

" تو خود می دانی که عامل تبعيد تو من بودم . با سوگندهای محکم و استوار سوگند می خورم که چنانچه شکايت مرا نزد اميرالمومنين يا يکی از درباريان و فرزندان او ببری ، تمام درختانت را درمدينه آتش می زنم ، خدمتکارانت را می کُشم و چشمه های مزارعت  را کور  می کنم . بدان که اين کارها را خواهم کرد ."

امام عليه السلام در جواب فرمود :

" نزديک ترين راه برای شکايت از تو اين بود که ديشب شکايت تو را نزد خدا بردم و من اين شکايت را که بر خدا عرضه کردم نزد غير او ، از بندگانش نخواهم برد ."

"بريحه" چون اين سخن را از امام شنيد ، به دامن آن حضرت افتاد ،  تضرع کرد و از ايشان تقاضای بخشش نمود . امام عليه السلام فرمود : تورا بخشيدم .

 امام عليه السلام در بيان ديگران

امام هادی عليه السلام پيوسته تحت نظر حکومتهای جور بود و سعی می شد که آن حضرت با پايگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد.  با اين حال آن مقدار از فضايل اخلاقی از ايشان بروز نموده که دانشمندان ، شرح حال نويسان و حتی دشمنان اهل بيت عليهم السلام را به تحسين آن وجود الهی واداشته است .ابو عبدالله جنيدی از دانشمندان مسلمان می گويد : " سوگند به خدا ، او بهترين مردم روی زمين و برترين آفريده های الهی است . "

ابن حجر در شرح حال آن حضرت می نويسد : " وی در دانش و بخشش وارث پدرش بود . "  

متوکل در نامه ای که برای امام عليه السلام می نويسد خاطر نشان می کند :

" اميرالمومنين عارف به مقام شماست و حق خويشاوندی را نسبت به شما رعايت می کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده تان می باشد عمل می کند ."

 شاگردان امام

همواره تشنگان حقيقت و شيفتگان امامت ، در پوششهای مختلف به محضر امامان عليهم  السلام می رسيدند و در حد ظرفيت و معرفت خود از دريای بی کران دانش الهی آن بزرگواران سيراب می شدند .

بنا براظهار شيخ طوسی ، تعداد شاگردان امام هادی عليه السلام بالغ بر 185 نفر بوده است  ؛ که در ميان آنان چهره های برجسته علمی و فقهی فراوانی که دارای تاليفات گوناگونی بودند نيز ديده می شود . در اينجا از برخی شاگردان آن حضرت به طور اختصار ياد می شود :

1- ايوب بن نوح : مردی امين و مورد وثوق بود و درعبادت و تقوا رتبه والايی داشت ، چندان که دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده اند . او ، وکيل امام هادی و امام عسکری عليهما السلام بود .

ايوب به هنگام وفات تنها يکصد و پنجاه دينار از خود به جای گذاشت، در حالی که مردم گمان می کردند او پول زيادی دارد .

2- حسن بن راشد : وی از اصحاب امام جواد و امام هادی عليهما السلام شمرده می شود و نزد آن دو بزرگوار از منزلت و مقام والايی برخوردار بوده است.

شيخ مفيد او را در زمره فقيهان برجسته و شخصيتهای طراز اول دانسته که احکام حلال و حرام از آنها گرفته می شد و راهی برای مذمت و طعن آنان وجود نداشت .

3- حسن بن علی ناصر : شيخ طوسی او را از اصحاب امام هادی عليه السلام شمرده است . وی پدر جد سيد مرتضی از سوی مادر است . سيد مرتضی در وصف او می گويد :

مقام و برتری او در دانش و پارسايی ، و فقه روشنتر از خورشيد درخشان است . او بود که اسلام را در " ديلم " نشر داد، به گونه ای که مردم آن سامان به وسيله او از گمراهی به هدايت راه يافته و با دعای او به حق بازگشتند . صفات پسنديده و اخلاق نيکوی او بيش از آن است که شمرده نشود و روشنتر از آن است که پنهان بماند .

4- عبد العظيم حسنی :  وی که نسب شريفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبی عليه السلام می رسد ، بر اساس نوشته شيخ طوسی از ياران امام هادی و امام عسکری عليهما السلام است .

عبدالعظيم ، مردی پارسا ، وارسته ، دانشمند ، فقيه و مورد اعتماد و وثوق امام دهم بود . ابو حماد رازی می گويد : " در سامراء بر امام هادی عليه السلام وارد شدم و درباره مسائلی از حلال و حرام از آن حضرت پرسيدم  ، ايشان فرمود : ای حماد ! هر گاه در ناحيه ای که زندگی می کنی ، مشکلی در امر دين ، برايت پيش آمد از عبد العظيم حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان ."

5- عثمان بن سعيد : وی در سن جوانی و در حالی که يازده سال از عمرش می گذشت ، افتخار شاگردی امام را پيدا نمود  . امام هادی عليه السلام در مورد او به احمد بن اسحاق قمی فرمود :

عثمان بن سعيد ، ثقه و امين من است ، هر چه به شما بگويد از سوی من گفته و هر چه به شما القا کند از ناحيه من القا کرده است .

 امام هادی و شيعيان ايشان در ايران

اکثر شيعيان در قرن نخست از شهر کوفه بودند . اين مطلب با مراجعه به کتب رجالی شيعه به خوبی به دست می آيد ، زيرا ملقب شدن اين افراد به کوفی ، بهترين ملاک برای شناخت آنان می باشد .

از دوران امام باقر و امام صادق عليهما السلام به اين طرف ، لقب" قمی " در آخر اسماء تعدادی از اصحاب ائمه به چشم می خورد . اينها اشعری های عرب تباری بودند که در قم می زيستند .

در زمان امام هادی عليه السلام ، قم مهمترين مرکز تجمع شيعيان ايران بود و روابط محکمی ميان شيعيان اين شهر وائمه طاهرين وجود داشت .

در کنار قم، دو شهر آبه ( يا آوه ) و کاشان نيز تحت تأثير تعلميات شيعی قرار داشته و مردم اين شهرها از بينش شيعی مردم قم پيروی می کردند .

مردم قم و آوه ، همچنين برای زيارت مرقد مطهر امام رضا عليه السلام به مشهد مسافرت می کردند که امام هادی نيز آنها را در قبال اين عمل" مغفور لهم" وصف کرده اند .

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:20 |

در 15رجب سال 62 هجري حضرت زينب كبري (س) رحلت يافت. همان بانويي كه استوار و مقاوم به دفاع از حق و تهاجم به ستم پرداخت و ناروايي امويان را افشا نمود و با تازيانه كلماتش در دل كارگزاران يزيد هراس افكند, كوله بار اسارت را بر دوش كشيد و كارواني را كه لطف خدا بدرقه آن بود از شهري به شهري ديگر هدايت كرد و در صيانت از نهضت عاشورا كوشيد. بانويي كه به هيچ ذلتي تن نداد و نمونه آشكاري از انسانيت و پرهيزگاري گشت و در رسانيدن پيام امام سوم كوتاهى نكرد.

حضرت زينب(س) در سال ششم و به روايتي در سال پنجم قمري، دو سال پس از تولد امام حسين(ع)، در حيات جدش حضرت محمد(ص)، در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدرش اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و مادرش فاطمه زهرا(س) دختر رسول گرامي اسلام(ص) مي باشند. وي در خانواده اي ديده به جهان گشود كه مهبط جبرئيل امين و محل نزول وحي و ارتباط با ذات باري تعالي بود؛ همان خانواده و بيتي كه به گواهي قرآن مجيد، ساكنان آن همگي پاك و پاكيزه و معصوم مي باشند. زيرا جدش حضرت محمد(ص)، پدرش حضرت علي مرتضي(ع)، مادرش فاطمه زهرا(س)، برادرانش امام حسن مجتبي(ع) و امام حسين سيدالشهدا(ع)، بودند كه پنج تن آل عبا مي باشند و انس و جنّ و فرشتگان به نام نامي آنان افتخار و تبرك مي كنند.

به هر روي، اين كودك سعادتمند، در خردسالي مادرش را از دست داد و در خانه خويش، به جاي مادر مهربان مورد احترام همگان قرار گرفت.

وي در سنين جواني از ميان خواستگاران متعدد، با اذن و اجازه پدر ارجمندش حضرت علي(ع)، پسر عمويش عبدالله بن جعفر را كه جواني اصيل، شرافتمند، دلير، متعهد و سخاوتمند بود، پذيرفت و به عقد و نكاح وي درآمد و در خانه وي داراي فرزنداني چند شد، كه وجود دو تن از آن ها، قطعي و مورد اتفاق است و آن دو عبارتند از عون اكبر، كه در كربلا شهيد شد و امّ كلثوم كه به ازدواج پسرعمويش درآمد. غير از آن دو، نام فرزندان ديگري چون علي، عبدالله، عباس، جعفر و محمد نيز گفته شده است، كه مورد اتفاق جمعي نيست.

حضرت زينب(س) با اين كه به خانه همسرش نقل مكان كرده بود، ولي هيچ گاه خانواده پدري خويش را ترك نكرد و در تمام رويدادها و حوادث كوچك و بزرگ در كنار پدر مهربان و برادران ارجمندش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بود و در واقع، پس از حضرت زهرا(س) رهبري زنان متعهد و ولايتمدار را بر عهده داشت و آن را به نيكي و شايستگي تمام اداره مي نمود.

اوج ايثارگري، فداكاري و كمالات روحي وي در واقعه كربلا به منصه ظهور رسيد. حضرت زينب(س) تا هنگامي كه برادرش امام حسين(ع) زنده بود، مشاور و مايه دلگرمي آن حضرت بود و با اين كه فرزندي از وي به نام عون بن عبدالله در صحنه كربلا به شهادت رسيده بود، در عين حال تلاش فراواني به عمل آورده كه روحيه رزمي اباعبدالله الحسين(ع) را با رفتار و گفتار خويش تقويت كرده و خاطر آن جناب را از بازماندگان، آسوده نمايد. پس از شهادت امام حسين(ع) فصل نويني در حيات سياسي و اجتماعي حضرت زينب(س) آغاز گرديد و وي با سرپرستي اسيران و بازماندگان شهيدان كربلا و تحمل اسارت كوفه و شام و خواندن خطبه هاي غرّا در مجلس عبيدالله بن زياد در كوفه و در مجلس يزيد بن معاويه در شام، قيام برادرش امام حسين(ع) را به كمال رسانيد و به افشاگري حكومت جائرانه يزيد پرداخت و چنان صحنه را بر وي تنگ كرد كه كه يزيد با تمام تكبرها و غرورهاي شيطانيش، سر تسليم فرود آورد و از كشتن امام حسين(ع) و يارانش اظهار ندامت كرد و آن را به گردن عبيدالله بن زياد انداخت و بدين لحاظ در صدد دلجويي از اسيران و بازماندگان واقعه كربلا برآمد و آنان را محترمانه به مدينه منوره برگردانيد.

حضرت زينب(س) پس از بازگشت به مدينه، بر اثر داغ از دست دادن عزيزان و اندوه بي پايان واقعه كربلا، از نظر جسمي روز به روز ضعيفتر مي شد و توان خويش را از دست مي داد و سرانجام پس از هيجده ماه و پنج روز از واقعه كربلا و در 56 سالگي، در 15 رجب سال 62 قمري وفات يافت

محل وفات اندوهبار و به تبع آن، محل دفن بدن مطهرش، چندان مورد اتفاق مورخان و سيره نگاران نيست. برخي آن را در مدينه، برخي در شام و برخي در مصر مي دانند

هم اكنون، غير از قاهره مصر كه بارگاه مجللي به نام وي وجود دارد و مزار دوستداران اهل بيت(ع) در شمال افريقا است، در حاشيه جنوبي شهر دمشق ]پايتخت سوريه[ و در شهرك زينبيه نيز زيارتگاه باشكوهي وجود دارد كه شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) از سراسر دنيا براي زيارت قبر مطهر آن بانوي بزرگ علوي و فاطمي، بدانجا مي روند و با خواندن فاتحه و قرائت قرآن، بر روح بلند دختر اميرمؤمنان(ع)، يعني حضرت زينب كبري(س) درود و سلام مي فرستند.

الگوي صبر

بوي كربلا  مي ورزد، رايحه ايثار و فداكاري و شميم دلنواز صبر و شكيبايي استشمام مي گردد، حديث مقاومت و پايمردي شنيده مي شود، حمايت از امام و قافله سالاري عشق را ترسيم مي كند، گوشه خرابه مي نشيند، دست يتيمي را مي گيرد، كودكي را نوازش مي كند وسهم غذاي خويش را در دهان گرسنه اي مي گذارد.

فرزند خود را قرباني مي كند، گاهي اشك مي ريزد و زماني فرياد بر مي آرد و خيمه آتش گرفته اي را خاموش مي كند.

خطبه مي خواند، قرآن تلاوت مي كند، دردمندي را تسلي مي بخشد، به دنبال گمشده اي مي گردد، بر بالين بيماري مي نشيند، پرستاري مي كند، به اسيري مي رود با پاي برهنه ، بر خاك هاي گرم و پر تيغ مي رود، ظالمي را از مظلومي دفع مي كند، سپر بلاي ديگري مي شود، ساعت ها در زير آفتاب گرم در راه اسارت، سايبان طفل خردسالي مي گردد و نداي " عمه عمه" ي اطفال را لبيك مي گويد.

با كتاب خدا پاسخ مي دهد، ظالم را رسوا مي كند، انقلاب بر پا مي كند، هشدار مي دهد، توبيخ و سرزنش مي كند، دين خدا را احيا مي كند.

سخنش ، سخن علي(ع) عصمتش فاطمي(س) ، حلمش حسني(ع) ، و باز حسيني ديگر...

آري او زينب است زينب!

او يكتا زني است كه نه تنها در زنان، بلكه در مردان عالم، كمتر نظيرش را مي توان ديد. توانا بانويي كه عالي ترين نمونه شهامت و دليري، دانش و بينش، كفايت و خردمندي، قدرت روحي و تشخيص موقعيت بوده و هر وظيفه اي از وظايف گوناگون اجتماعي را كه به عهده گرفت، به خوبي انجام داد.

دانشمند بانويي كه بايد مردان جهان از خوان تعليماتش بهره گيرند و از خرمن كمالاتش خوشه ها بچينند.

زينب، ماهي است كه از پنج خورشيد تابان كسب نور كرده و از هر كدام به طور شايسته اي بهره برگرفته، و آن گاه جهاني را روشنايي بخشيده است.

خون پاك، ريشه پاك، شير پاك، مربيان بزرگ، شركت در بزرگترين انقلاب هاي بشري و تجربه حوادث و تحولات بزرگ جهان، زينب را، آن طور كه شايسته بود، پرورش داد و او را نمونه اي از عالي ترين مراتب انسانيت قرار داد.

دختر زهرا در دوره زندگي اش ، كمتر خوش بوده و بيشتر با رنج و غم همراه بود، ولي اين رنج و اندوه به جاي آن كه او را از اداي وظيفه باز دارد، بر استقامتش افزوده و او را نيرومندتر ساخته است. نمي توان بر هيچ يك از گفتار و رفتار زينب در سفر اسارت ، خورده اي گرفت. و عقل سخني بهتر يا رفتاري خردمندانه تر از گفتار و رفتار زينب (س) نخواهد يافت.

القاب حضرت

پيامر اكرم  صلي الله عليه و آله نام اين بانوي بزرگ را " زينب" -  يعني زينت پدر- نهاد.

براي حضرت زينب (س) كنيه هايي ذكر شده كه برخي از آنها در كتب تاريخي ، بيشتر معروفيت دارند. از معروفترين كنيه هاي او ام كلثوم است. از ديگر كنيه هاي او " ام الحسن " است.

براي حضرت القابي نيز ذكر كرده اند از قبيل:

 1- " عقيله" كه به معناي بانوي گرانقدر و خردمند است.

2- " لبيبة ُ جزلة ٌ عاقله"، يعني زني تيز فهم، تيزياب و خردمند.

3- "امرأة ٌ عاقله"، يعني بانوي خردمند.

4- "عقيله طالبين"، يعني عقيله خاندان ابوطالب.

5- "محدثه"، زيرا راوي احاديث پيامبر بود.

6- "بطلة كربلا" ، يعني بانوي قهرمان كربلا.

7- "اهل التقي"، يعني كسي كه اهل تقوا است.

8- و از همه مهمتر سخن امام سجاد عليه السلام درباره ايشان است كه فرمود : "انت بحمدالله عالمة غير معلمه، فهمة غير مفهمه". تو به حمدالله عالمه اي هستي كه درس آموزي از بشر عادي نداشتي، و فهميده زني هستي كه بشر عادي و طبيعي تو را تفهيم نكرد و فهمت نداد.

علاقه به برادر

اين بانوي مكرمه علاقه شديدي به برادرشان سيدالشهدا (ع) داشته اند به طوري كه مي نويسند:

در ايام كودكي چنان انس و محبتي نسبت به امام حسين(ع) داشت كه وقتي در خدمت برادر بود همواره به او نگاه مي كرد و ديده از او بر نمي داشت و يك لحظه از حضور مبارك او دور نمي شد و اگر او را نمي ديد گريه مي كرد.

در هنگام ازدواج باعبدالله بن جعفر ، شرط نمود بايد هر روز به من اجازه دهي به زيارت حسينم روم، و در تمام مدت زندگي خود كمتر روزي آمد كه برادر را نبيند و بر همين منوال بود تا سر مقدس حسين(ع) دفن شد و زينب(ع) از هجران و مفارقت برادر بدرود جهان گفت.

در برخي از مقاتل نوشته اند: هنگامي كه عبدالله بن عباس به امام حسين عليه السلام عرض مي كند، شما كه مي فرمائيد من مي روم و كشته مي شوم، در اين صورت چرا زن ها را با خود مي بري ؟ در اين زمان زينب عليها السلام سر از محمل بيرون آورد و فرمود: اي ابن عباس! آيا مي خواهي بين من و برادرم جدائي افكني، هرگز من از او مفارقت نكنم

شجاعت و ظلم ستيزي

گرچه مورخين درباره علاقه اي كه حضرت زينب عليها السلام نسبت به برادر بزرگوارشان داشته اند، مطالبي نگاشته اند و درجاي خود نيز قابل قبول است، ولي نكته اي كه در اينجا وجود دارد آن است كه اين محبت تنها يك علاقه ي  ساده كه هر انساني ممكن است نسبت به انسان ديگري داشته باشد نيست. بلكه محتبي است آميخته شده با دوستي ولي خدا و حجت بر حق الهي ، يعني زينب عليها السلام ولي خدا و امام بر حق را دوست دارد، وباز مسئله در اينجا خاتمه پيدا نمي كند بلكه از دايره محبت به اطاعت و پيروي از مقام امامت و امتثال فرامين الهي مي رسد و همين نكته بوده  كه به اين بانوي بزرگ ارزشي ماندگار در طول تاريخ عنايت كرده است.

مسئله ديگري كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد آن است كه آنچه در مورد اين بانوي بزرگ اسلام در تاريخ بيان گرديده بيشتر مربوط به حادثه كربلا و حوادث بعد از آن است و بنا به گفته شهيد مطهري(ره) از عصر عاشورا است كه زينب عليها السلام تجلي مي كند. و تاريخ نشان مي دهد كه حوادث خونين و مصائب بي نظير كربلا ، زينب كبري را به آنچنان خطبه غرا و آتشيني در مجلس يزيد واداشت كه همه شنيده ايم و به قول رودكي: اندر بلاي سخت پديد آيد، فضل و بزرگمردي و سالاري

و ما مي بينيم از نظر قوت و قدرت قلب و شجاعت، حضرت زينب عليها السلام يك نمونه بسيار عالي است و در تاريخ اسلام داستان او به عنوان يك نمونه كامل هميشه نقل شده است. دستگاه بني اميه گمان مي كرد كه با كشته شدن امام حسين عليه السلام همه چيز روبراه شده است وليكن گذشت زمان ثابت كرد كه كشته حسين عليه السلام از زنده او براي آن دشوارتر است، زينب عليها السلام خطاب به يزيد فرمود: اي يزيد! هر حيله ونيرنگي كه داري به كار بر و تمام سعي و تلاش خود را كن، اما يقين داشته باش كه اگر بخواهي نام ما را در دنيا محو كني، آن كه محو و نابود مي شود تو هستي، چنان خطبه اي در آن مجلس خواند كه يزيد لال و ساكت ماند. و خشم سراسر وجود آن مرد شقي و لعين را فرا گرفت و براي اينكه دل زينب عليها السلام را آتش بزند و زبان او را ساكت كند و براي اينكه زينب عليها السلام منقلب شود، دست به يك عمل ناجوانمردانه زد و با عصاي خيزران خود به لب و دندان اباعبدالله عليه السلام اشاره كرد!

زينب (س) به صورت ناشناس وارد مجلس ابن زياد شد در حالي كه زنان ديگر به خاطر احترام وسيادتي كه اين بانوي بزرگوار داشته پيرامون اوحلقه زده بودند ولي وقتي زينب عليها السلام وارد مجلس شد سلام نكرد و اعتنايي به ابن زياد ننمود. گرچه ابن زياد مي دانست اين بانو كيست و همه گزارش ها به او رسيده بود ولي از مقاومت او ناراحت شد، زيرا سلام نكردن زينب عليها السلام به اين معنا بود كه هنوز اراده ما زنده است، هنوز هم ما به شما اعتنا نداريم، هنوز هم روح حسين بن علي عليهما السلام دركالبد زينب عليها السلام مي گويد: هيهات منا الذلة ابن زياد وقتي فهميد زني از همه محترمتر است و زنان ديگر با احترام خاصي دورش را گرفته اند ، سوال كرد: اين ناشناس كيست؟ كسي جواب نداد، دو مرتبه سوال كرد، مي خواست از همانها كسي جواب دهد بار دوم و سوم، بالاخره زني جواب داد، اين زينب عليها السلام دختر علي عليه السلام است. ابن زياد وقتي اين پاسخ را شنيد شروع كرد به سخت ترين وجهي به زخم زبان زدن، گفت:

" الحمدالله الذي فضحكم و اكذب احدوئتكم " : خدا را شكر مي كنم كه شما را رسوا و دروغتان را آشكار كرد، زينب عليها السلام در كمال جرات و شهامت گفت : " الحمدالله الذي اكرمنا بالشهادة " ، خدا را شكر مي كنم كه افتخار شهادت را نصيب ما كرد، خدا را شكر مي كنم كه اين تاج افتخار را بر سر برادر من گذاشت، خدا را شكر مي كنم كه ما را از خاندان نبوت و طهارت قرار داد. بعد در آخر گفت: " انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا ". رسوائي مال فاسقهاست، ما درعمرمان دروغ نگفتيم و حادثه دروغ هم به وجود نياورديم، دروغ مال فاجرهاست، فاسق و فاجر هم ما نيستيم ، غيرماست، يعني رسوا تويي، دروغگو هم تو هستي .

مقام و فضيلت

يكي از محققين در مقام بيان فضيلت اين بانوي اسلام مي نويسد: تمام فصيحان و بليغان عالم ، به مراتب فصاحت و بلاغت اين بانوي بزرگ معترفند به گونه اي كه هر گاه لب به سخن مي گشود  ، گويا علي بن ابي طالب عليهما السلام سخن مي گويد و مراحل عفت و عصمت و عقل و دانش و كياست ايشان افزون تر از آن است كه در حيطه گزارش بگنجد، و در درجه محبت و دوستي نسبت به برادر والا گهرش چنان بود كه هر روز چند مرتبه به خدمت برادر مي رسيد و ديده خود را به ديدار مبارك آن حضرت روشن مي ساخت به گونه اي كه در اولين وقت نماز مي آمد و به آن كعبه مقصود نظر مي كرد و آن قبله اهل حاجت و حقيقت را زيارت مي نمود و سپس به نماز بر مي خاست ، و در جلالت او همين بس كه چنان به امر جهاد و تقويت دين اشتياق داشت كه با يك دنيا شهامت، ملازم خدمت برادر شد و در جميع مصائب همراه وي گرديد.

درمقام صبر و شكيبايي ، چنان ثابت قدم بود كه عقول همگان را متحير گردانيد، بلاهايي تحمل نمود كه اگر پاره اي از آن را بر كوه هاي افراشته و آسمانها و زمين مي افكندند از ثقل آن متلاشي مي گرديد، و به راستي از آغاز خلقت تا كنون هيچ زني از زنان انبياء و اولاد اولياء اين حلم و بردباري را نداشته است، و كمترين مساعدتش در ياري و حمايت امام مبين ، تقديم دو فرزند سعادتمند خود بود كه در روز عاشورا دست محمد و عون كه پاره هاي جگر او بودند را گرفت و در آستان مبارك برادرش امام همام حاضركرد، عرض نمود: " اين قرباني را از من بپذير"

در كتاب ترجمه زينب كبري عليه السلام آمده:

اين معلمه آسماني از بزرگترين مربيان عالم بشريت و از مهمترين مادران جامعه انسانيت است كه در صف اول بانوان عالم، صفحات مهمي از تاريخ را اشغال نموده، اين مخدره درآغوش نبوت و مهد امامت و ولايت، مهبط وحي و نزول قرآن نشو و نما يافته و با شخص امام مشتركاً به يك نهضت قيام نموده، و در مدرسه عالم و مكتب جهان عملاً فضائل اخلاقي را به جهانيان تدريس فرموده، در فضايل نفساني ممتاز و بي نظير بوده در صبر و شكيبايي، حلم و زهد و تقوي، فصاحت و بلاغت، دانش وبينش، تعليم و تربيت، تدبيروسياست ، سيادت و بزرگواري ،عظمت و بزرگ منشي ثبات قدم و قوت قلب، راستگويي و درست رفتاري، نطق و خطابه، نصرت حق و حقيقت، طرفداري ضعفا زيردستان، شرف و مجد، فضيلت و منقبت، عبادت و انقطاع از خلق، شجاعت و عزت نفس و مناعت طبع ، در بين تمامي زنان عالم بشريت پس از مادر يكتا و بي همتا است، در وفاداري و علاقه به ناموس اجتماع، درحق شناسي و قدر داني چشم روزگار را خيره ساخته، اين نابغه زمان براي حفظ مقدسات اسلامي و ناموس ديانت و اثبات مرام و مقصود عالي، آني آرام نداشت تا نهضت را به پايان رسانيد، و انقلاباتي در سرتاسر ممالك اسلامي ايجاد كرد و در سايه آن تعليمات عاليه خويش را كه پرتو افاضات اسلامي بوده به جهانيان رسانيد و مقام خود و خاندانش را براي عالميان آشكار ساخت.

ظلم و خودسري و استبداد بني اميه را با تمام جنايات و فجايع اعمال آنها بر همه مردم جزيرة العرب در آن عصر وبرتمامي ملل عالم در تمامي اعصار ظاهر نمود.

حضرت زينب عليها السلام نه تنها پيشواي زنان عالم اسلام و معلم تعليم و تربيت بانوان مسلمان است بلكه براي مردان عالم اسلام نيز پيشوا و راهنما است.

به راستي مسلمانان بايد بر ساير ملل عالم به وجود مبارك او افتخار كنند و تعاليم مقدس او را سرمشق زندگي فردي و اجتماعي خويش قرار داده از او متابعت و پيروي نمايند، بنابراين مي توان گفت: آن مخدره ، حق بزرگي بر جامعه مسلمين خصوصاً بر بانوان دارد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:18 |

در روز 25 رجب سال 183 هـ.ق هفتمين فروغ امامت, امام موسی کاظم (ع) توسط هارون ـ خليفه عباسی ـ به شهادت رسيد و بدين گونه فروغی فروزان پس از سال های متمادی تحمل حبس و شكنجه و فشارهای سياسی و مجاهدت های ارزشمند در مسير انسان سازی جامعه اسلامی, عبد صالحی با چنگال انسان فاجری در بارگاه قدس و ملكوت آرام گرفت.

قال الامام موسی الکاظم عليه السلام : « اداء الامانة و الصدق يجلبان الرزق ، والخيانة و الکذب يجلبان الفقر و النفاق. »

« امانتداری و راستگويی، سبب فزونی روزی و خيانت و دروغگويی ، موجب فقر و دوروئی می شود. »

نام هفتمين مشعل فروزان هدايت ، « موسی » ، لقب آن حضرت « کاظم » و کنيه ايشان « ابوالحسن » و « ابو ابراهيم » است . شيعيان و دوستداران آن حضرت ، ايشان را با لقب « باب الحوائج » نيز می شناسند.

اين امام همام در 21 سالگی به مقام امامت رسيد و مدت امامت آن بزرگوار 35 سال به طول انجاميد . اين ايام مقارن با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و دوره خلافت هادی و 13 سال از دوران خلافت هارون بود که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار می رود.

در سجايای اخلاقی آن حضرت آورده اند که افرادی از روی نادانی و عدم آگاهی به آن حضرت بی احترامی می کردند ولی ايشان با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو می شد و حتی گاه با احسان ، آنان را اصلاح می فرمود.

مسلمين ، امام را به سبب حلم و بردباری و فرونشاندن غيظ و خشمش در مقابل اين گونه افراد ، « کاظم » لقب داده اند. اما در مقابل ، امام در برابر سلاطين ستمگر ، هيچگاه صبور نبوده و می فرمود : « حق را بگو اگر چه آن حق گويی موجب هلاکت تو شود.»

از جمله خصائص ديگر آن امام ، زهد و عبادت وی بود . آن بزرگوار سالهای بسياری از عمر گرانبهای خود را در زندان به سر برد و در تمام اين مدت به عبادت خدا مشغول بود ، به طوريکه بسياری از زندان بانان او تحت تأثير قرار گرفته و از نگهداری امام در آن شرايط سخت خود داری می کردند.

شيخ مفيد درباره آن حضرت می گويد :

« ابو الحسن موسی عليه السلام عابد ترين ، سخی ترين و با شخصيت ترين اهل زمان خود بود . »

شيخ طبرسي مي نويسد:

« آن حضرت بيش از همه مردمان حافظ کتاب خدا بود و مردم مدينه او را زينت کوشندگان در عبادت خدا می ناميدند . »

ابن ابي الحديد در وصف آن حضرت چنين می نويسد :

« فقاهت ، ديانت ، عبادت ، بردباری ، شکيبائی ، همه در آن حضرت جمع بود. »

يحيی بن حسن بن جعفر ، نسب شناس مشهور ، درباره آن حضرت نوشته است :

« موسی بن جعفر عليهما السلام به علت عبادت و اجتهادش ، عبد صالح خوانده می شد. »

اين جملات نمونه هايی است از سخنان مورخان و محدثان شيعه و سنی در وصف آن حضرت.

هارون الرشيد نيز درباره ايشان به ربيع گفت: اين مرد ( امام ) از راهبان بنی هاشم است. ربيع می گويد : به هارون گفتم : پس چرا او را زندانی کرده ای ؟ هارون پاسخ داد : چاره ای جز اين نيست.

 امام به روشنی می ديد که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انسانی اند ، پس هيچگاه سکوت نکرد و سالها مورد اذيت و آزار ، تعقيب و در زجر بود و در مدتی که از 4 سال تا 14 سال نوشته اند ،  در تبعيد ، زندان و سياهچال های بغداد ، در غل و زنجير ، تحت نظر به سر می برد . سرانجام امام کاظم عليه السلام در سال 183 ه. ق در سن 55 سالگی به دستور هارون مسموم و شهيد گشت . مرقد مطهر آن امام بزرگوار در کاظمين ، زيارتگاه عاشقان آن حضرت است. .

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:15 |
من از سياهي همه چيز به تو پناه آورده ام و به روح بلندي كه در جانم دميده اي و روح مرا به زمان بي آغاز مي كشاند كه هيچ كس نبودو تو بودی.

زمين را آفريدي سبز.قلم آبي بر آسمان كشيدي تا پرنده دلش از پرواز نگيرد.هيچ چيز را سياه نيافريدي.فقط خورشيد را از ما گرفتي و آن زمان شب نام گرفت و گفتي در دل شب يا مرا بخوانيد و بخواهيد يا چشم فرو ببنديد و آرام گيريد.و خود مي داني كه خورشيد ياد تو سياهي را به سپيدي بدل مي كند و تب شيرين حضورت سرماي بي كسي را مي برد.پس شب فقط با تو زيباست و بي تو مامني تنها براي خواب...

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:12 |

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند.

اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه !

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 15:8 |

می دانی زندگی یعنی چه ؟

- نمی دانم.
-
زندگی یعنی غرور، زندگی یعنی گذرکردن بی تفاوت، زندگی یعنی خندیدن به صدای شکم گرسنه ای در کنار گذر خیابان...
-
می دانی زندگی یعنی چه ؟
-
نمی دانم.
-
زندگی یعنی کوبیدن در گوش پسرک کوچکی که در خیابان گوشه شلوارمان را گرفته و برای خریدن آدامس هایش التماس می کند... چارتاش صد تومن... تو رو خدا.
زندگی یعنی بستن چشم... یعنی ندیدن. ندیدن پسرک کوچکی که با پنج تومنی کوچکش از مغازه خواربارفروشی بیرون می آید... مش کریم بقال دیروز و ریاست محترم سوپرمارکت چهار فصل امروز... به او گفت : پنج تومنی هیچی نداریم.
-
می دانی زندگی یعنی چه ؟
-
نمی دانم.
-
زندگی یعنی ندیدن عرق بر پیشانی پدری که فرزندش بستنی فروش کنار خیابان را با دست های کوچکش به پدرش نشان می دهد و او را می کشد... بعدا می خرم...
زندگی یعنی دروغ. زندگی یعنی تزویر. زندگی یعنی یک سراب بزرگ. زندگی یعنی به نیزه قرآن کردن.
-
می دانی زندگی یعنی چه ؟
-
نمی دانم.
-
زندگی یعنی یک کمربند، کمربندی که زیر شکم او گم شده است، اویی که با خون جگرهای هزاران نفر بزرگترین مجلس عزای حسین را برپا کرده است.
زندگی یعنی رها کردن. زندگی یعنی گم شدن.
-
می دانی زندگی یعنی چه ؟
-
نمی دانم.
-
زندگی یعنی جمع شدن در ماشین، روشن کردن یک سیگار برگ، قایم کردن شیشه ویسکی زیر صندلی و بلند کردن صدای آهنگ مایکل و گذشتن از همه این چیزها... با سرعت...
-
زندگی یعنی دل شکستن... زندگی یعنی له کردن... زندگی یعنی زیر پا گذاشتن همه چیز.
زندگی یعنی خندیدن. {خندیدن به همه آنهایی که زیر بار سنگین زندگی له می شوند.}
زندگی یعنی کج شدن کمر یک مرد.
زندگی یعنی قالب زدن آجر زیر آفتاب هوای پنجاه و پنج درجه، با دست های کوچک پسرک هشت ساله... از ساعت پنج صبح، تا هفت شب...
زندگی یعنی نگاه پسرک کوچک پا برهنه از پشت شیشه های بلند و کشیده یک رستوران
زندگی یعنی پدری که به خاطر دیه برای فرزندانش خودش را به زیر ماشین پرت می کند.... من که برای بچه هام فایده ندارم، بلکه مردنم براشون سودی داشته باشه...
زندگی یعنی ماهی سی هزار تومان، فقط همین.
و زندگی با همه این چیزها، یعنی ساختن حسینیه یک میلیارد تومانی...
زندگی یعنی خون بالا آوردن دخترک دم بخت در کنار دار قالی...
-
و در آخر، زندگی یعنی پایین کشیدن شلوار کارگر کوچولوی کارگاه شکلات سازی، به خاطر یک مشت شکلات که برای خواهر کوچکش از کارگاه کش رفته بود، در زیر بازار چه، جلوی همه رهگذران... زندگی یعنی همین...

زندگی یعنی یک تمسخر بزرگ
یک ریشخند ابدی
زندگی یعنی صفر.
زندگی... یعنی... یعنی... یک دروغ بزرگ.

- می دانی زندگی یعنی چه ؟

- می دانم...می دانم... می دانم.

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:58 |

این من و این کوه گنه، این یَم عفوی که تو داری

وعده دادی که ببخشی و به رویم هیچ نیاری

قهر بود از من و صلح از تو، بنازم کرمت را

با وجودی که نیازی به چنین بنده نداری

نه من آنم که به غیر از تو برم  روی تضرع

نه تو آنی که مرا بی کس و تنها بگذاری

با تمام بدی اَم، از کرمت هست امیدم

که ببخشی و مرا بنده خوبت بنمایی

من که عبدم دل خود را به امیدِ تو سپردم

تو که معبود منی، کِی به جهیمَم بسپاری؟

گرچه غرق گنهم، از تو عجب نیست خدایا

که گنه پاک کنی و حسناتم بنگاری

نفس نگذاشت رفیق تو شَوَم، وای به حالم

تو مگر دست رفاقت زِ کرم سوی من آری

کیستم من که اََجَل جان مرا سخت بگیرد؟

کیستم من که تو در خانه قبرم بفشاری؟

الهی العفو...

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:56 |

 پروردگارا، مرا به كه وا مى‏گذارى؟ به خويشاوندى كه پيوند محبت را مى‏گسلد، يا بيگانه‏اى كه با من خشم مى‏راند، يا به آنان‏ كه مرا خوار مى‏شمارند؟ و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست! از غربت و تنهايى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان كسى كه وى را بر من مسلط گردانيده‏اى، به درگاه تو شكايت ‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگير كه اگر تو بر من خشم نياورى، مرا زغير تو باكى نيست و مگر نه اين است كه فراخناك لطف و عافيت تو مرا كافى است!

خداوندا، تو را به نور جمالت كه بر زمين و آسمانها تابيده ‏است و پرده‏هاى تاريكى را برانداخته و كار گذشتگان و آيندگان را صلاح بخشيده است، سوگند مى‏دهم و از تو مى‏طلبم كه در آن حال كه‏ بر من خشم گرفته‏اى، مرا نميرانى و قهر خود را بر من نازل‏ نگردانى كه تو مى‏توانى قهر و عتاب را رها كنى و به لطف بازآيى ‏و از من خشنود شوى!

اى آن كه سپاسگزاريم به درگاه وى اندك است، اما او محرومم ‏نمى‏سازد و گناهانم بسيارند لكن مرا به  رسوايى‏ نمى‏كشاند، پيوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هيچ گاه ‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن كه در كودكى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پيرى‏ بى‏روزيم نگذاشتى. اى آن كه الطاف و نعمتهايت در نزد من بيرون ‏از شمارش اند و توان شكرگزارى آنها را ندارم.

اى كسى كه با من به نيكويى و احسان رفتار مى‏كنى و من به زشتى‏ و عصيان تو را پاسخ مى‏گويم. اى كسى كه مرا به يمن ايمان نجات ‏بخشيدى، پيش از آن كه به طريقه شكر نعمتهايت آشنا باشم.

اى مولاى من، تويى كه نعمت دادى، تويى كه احسان كردى، تويى كه ‏به نيكى رفتار نمودى، تويى كه كرامت فرمودى، تويى كه فضيلت‏ بخشيدى، تويى كه فضل خود را به اتمام رسانيدى، تويى كه روزى‏ عطا فرمودى، تويى كه كرم كردى، تويى كه توانمندم ساختى، تويى‏ كه سرمايه‏ام دادى، تويى كه پناه دادى، تويى كه كفايت كردى، تويى كه هدايت كردى، تويى كه از گناه بازداشتى، تويى كه گناهان ‏را پوشيدى، تويى كه گناهان را بخشيدى، تويى كه عذر پذيرفتى، تويى كه مكنت و جاه بخشيدى، تويى كه عزت دادى، تويى كه پشتيبان ‏بودى، تويى كه تاييدم كردى، تويى كه يارى رساندى، تويى كه شفا بخشيدى، تويى كه عافيت دادى، تويى كه اكرام كردى، خجسته و بلند مرتبه‏اى اى پروردگار من، ستايش جاودانه از آن توست و سپاس‏ پيوسته تو را سزاست.

اما من اى خدايم، به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏ كه گناه كردم، منم كه خطا نمودم، منم كه نادانى كردم، منم كه ‏به سوى گناه شتافتم، منم كه اشتباه كردم، منم كه به غير تواعتماد كردم، منم كه در عين دانايى گناه كردم، منم كه وعده‏ها دادم، منم كه وفا ننمودم، منم كه پيمان شكستم، منم كه به جرم‏ خود اقرار كردم.

بارالها، من بدان نعمات كه مرا داده‏اى اذعان دارم، به ‏گناهانم اعتراف كرده و از آنها باز مى‏گردم، تو نيز مرا بيامرز.

اى كسى كه گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نيازى به طاعت ‏ايشان ندارى، هر كدام از بندگانت كه كارى نيكو به جاى آورند، به توفيق و لطف توست، پس تو شايسته حمد و سپاس هستي.

خدايا، چون مرا فرمان دادى سركشى نمودم و چون نهى كردى و آنچه ‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اينك اين منم كه نه دليلى بر بى‏گناهى خود دارم كه عذر بخواهم و نه نيروى آن دارم كه از كسى ‏يارى بخواهم. حال با كدامين اعضايم رو به روى تو بايستم، آيا با گوشم يا با چشمم يا با زبان و يا پاهايم، آيا تمامى اينها نعمتهايى نيست كه مرا عنايت فرموده‏اى و من با همه آنها نافرمانى‏ات كرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دليل از آن توست و من‏ محكومم!

اى شنواترين شنوندگان و اى تيزبين‏ترين بينندگان و اى‏ سريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاك وى درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم كه اگر آن را به من ارزانى ‏دادى، هر چيز ديگرى را كه از من دريغ نمايى، مرا زيانى نرساند و اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمايى مرا نفعى‏ نبخشد، «از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غير تو خدايى نبود، يگانه‏اى و تو را همتايى نيست، فرمانروايى‏ و ستايش از آن توست و تو بر همه چيز توانايى، اى خدا.

خدايا، من در آن حال كه بى‏نياز و توانمندم، به تو نيازمندم، پس چگونه در حال فقر نيازمند تو نباشم. خدايا من كه در عين‏ دانايى، نادانم، چگونه در حين جهل، نادان نباشم!

خدايا، به راستى كه تغيير تدابير تو و سرعت انجام اراده وتقديرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از اين كه در حال نعمت‏ به دوام بخشش تو اطمينان كنند و در حال نقمت، از رحمت تو نوميد گردند!

اكنون منم كه با فقر و نيازمنديم به تو توسل مى‏جويم و چگونه‏ به حضرتت توسل جويم با فقرى كه محال است دامان غناى تو را بيالايد. چسان از اين حال كه دارم به تو شكايت آورم، در حالى كه‏ هيچ چيز بر تو پوشيده نيست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بيان ‏كنم و حال آن كه از همه آنها آگاهى! چگونه ممكن است اميدهايم ‏را كه رو به سوى تو دارند، به نوميدى بدل سازى و حال مرا نيكو نگردانى، با آن كه قوام آن به دست توست.

 خدايا! چقدر تو به من نزديكى و من از تو دورم! و چقدر نسبت ‏به من مهربانى. پس چيست كه بين من و تو حجاب افكنده است!؟

خدايا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانيد، كَرم تو زبان مرا گشود و هرگاه كه صفات ناپسندم مأيوسم ساخت، الطاف بى‏پايانت‏ مرا به طمع واداشت!

خدايا، آن كس كه زيبايي هايش در حقيقت زشتى است، چگونه ‏زشتيهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن كس كه سخنان حق گونه‏ او ادعايى بيش نيست چسان ادعاهايش، ادعا نباشد.

 پروردگارم، مرا از زير بار ذلت نفس رهايى ده و پيش از آن كه‏ مرگم در رسد از آلودگى شك و شرك پاكم كن. از تو يارى مى‏جويم، ياريم كن. بر تو توكل مى‏نمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مى‏خوانم، مرا نوميد مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مكن. خويشتن‏ را به وجود پاكت منتسب مى‏نمايم، دورم مگردان. مقيم درگاه توام، از خود نرانم.

تويى كه انوار جمالت را به دلهاى شيفتگانت تاباندى تا آن كه ‏تو را شناختند و به يگانگى تو ايمان آوردند. تويى كه محبت غيرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غير تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نياوردند و آن گاه كه جهانيان آنان را هراسناك ‏سازند، تو مونس ايشان هستى و تويى كه آنها را هدايت فرمودى تا جايى كه نشانه‏هاى قدرتت‏ بر آنان آشكار گشت!

آن كس كه تو را از دست داد، چه كسى را يافت و آن كه ترا يافت چه کسي  را از دست داد! به راستى كه زيانكار است آن كس كه به ‏جاى تو ديگرى را برگزيند و بسى خسران زده است آن كه بكوشد تا از تو جدا گردد. چگونه به غير تو اميدوار شوم، در حالى كه تو رشته احسان را نگسسته‏اى و چگونه نياز خويش از درگاه غير توبطلبم و حال آن كه عادت بخشندگى خويش را دگرگون نساخته‏اى!

اى كسى كه شيرينى موانست ‏خويش را به عاشقانت چشانيده‏اى، پس ‏آنان در برابر تو تملق‏كنان برپاى ايستاده‏اند! اى كسى كه ‏پرده‏هاى هيبت ‏خود را بر دوستانت افكنده‏اى و آنان هراسناك درمقابل تو پوزش مى‏طلبند.

تو بندگانت را به ياد مى‏آورى پيش از آن كه ديگران از آنها يادى كنند و آغازگر هر بخشش و احسانى؛ قبل از آن كه‏ عبادت ‏كنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا كننده‏اى، پيش‏از آن كه خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است اين كه بسيارمى‏بخشى و آن گاه از آنچه بخشيده‏اى از ما وام طلب مى‏كنى!

خداوندا، من را به كمند مهربانى خويش به سوى خود آر تا وصال‏ تو را دريابم و با جاذبه الطاف خويش مرا دركش تا به سوى تو روى ‏آورم!

خدايا، رشته اميدم از تو نمى‏گسلد گرچه تو را سركشى نموده‏ام وهرچند تو را عبادت كنم باز دهشت مرا رها نمى‏سازد. كاينات مرا به سوى تو رهنمون مى‏گردند و يقينى كه به كرم تو دارم مرا به‏ سويت مى‏كشاند.

خدايا، چگونه نوميد گردم و حال آن كه تو اميد منى و چگونه به‏ خوارى تن در دهم در حالى كه تو تكيه‏گاه منى.

خدايا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمايم با آن كه بنياد مرا از ذلت‏ برآورده‏اى و چسان سر فخر بر آسمان نسايم و حال آن‏ كه مرا به خود منتسب كرده‏اى!

خدايا! چگونه رداى بينوايى درنپوشم، در حالى كه مرا درجايگاه فقرا نشانده‏اى و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن كه‏ تو با بخشش خود بى‏نيازم ساخته‏اى!

تويى كه جز تو پروردگارى نيست. خود را به تمامى اشيا شناسانده‏اى به گونه‏اى كه موجودى نيست كه تو را نشناسد. تويى كه ‏خويشتن را در آينه همه موجودات به من نموده‏اى و من در همه چيزجمال تو را به آشكارا نگريسته‏ام و تويى كه براى تمام موجودات ‏آشنايى!  

 اين بود بخش كوتاهى از بندهاى  دعاى عرفه كه امام حسين‏ عليه السلام در عرفات آن را زمزمه مى‏كرد و همه اطرافيان گوش به دعاى او داده و با صداى بلند گريه مى‏كردند و آمين مى‏گفتند. آهسته آفتاب حجاز در پشت كوههاى عرفات غروب مى‏كند و امام‏ عليه السلام با شاگردان خود آهسته از دامنه كوه پايين مى‏آيند ودشت عرفات را به سوى مشعرالحرام ترك مى‏گويند.

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:54 |

اون وقت معين که زمان ظهوره

ظهور حضرت مهدي (عج) ، امام دوازدهم ما  ، گردن شيطون توي اون روز زده مي شه

حالا حساب كنيد شیطون چه تلاشي مي كنه كه اون روز نرسه

طبيعي هم هست ، بايد تلاش كنه و با تمام قدرت تلاش كنه كه روز ظهور نرسه

آخه اون روز وقتش تموم مي شه و گردنش زده مي شه .... پس چيكار مي كنه؟

آره درسته .... يه كاري مي كنه كه آدما از امام زمانشون غافل بشن ... يادش نباشن

براش دعا نكنن ... براي ظهورش دعا نكنن .... حالا چطوري  اين كار رو مي كنه روشهاي مختلفي داره

مهم اينه كه شيطون براي هر كسي نسخه مخصوص به خود اون آدم رو مي پيچه  به قول شما روی نقطه ضعفای آدما کار می کنه .... يه كاري مي كنه که هر کسی به یه چیزی مشغول بشه دلشو به یه چیزی خوش کنه که شاید ارزش دل خوش کردن رو نداشته باشه .... دیدید که بارها و بارها شده دست و پا زدیم تا یه چیزی رو ب دست بیاریم ... همه چیزمونو برای رسیدن به یه چیزی از دست داده باشیم ولی وقتی به اون چیز رسیدیم بعد یه مدت دست و پای رسیدن به یه چیز دیگه رو زدیم ... روزهامون یکی بعد از دیگری سپری می شه ... عمرمون به سرعت برق و باد از جلوی چشامون رد می شه ، یه نگاه به خودمون و آدمای اطرافمون بندازیم ... هرکسی دنبال یه چیزی می دوه .... شیطون کاری که می کنه اینه که ذهن و دلمون رو به خودمون و اطرافمون مشغول می کنه ....

می یاد و ياد اماممون رو از خاطرمون می بره که دعاش نکنیم ... تازه بعضی وقتا یه کار بدتر هم می کنه ... اگه ببینه می خوایم برای ظهور اماممون دعا کنیم بهمون القا مي كنه كه ....

تو؟!... تو با اين همه گناه؟!... مي خواي براي امام زمان دعا كني؟!...

آره؟!...

بعد هم قهقه اي مي زنه و مي گه ...برو بچه ....امام زمانت نگاهت هم نمي كنه

يه دفعه دعا نكني كه بياد ها !.... اگه بياد اولين كسي كه گردنشو مي زنه خود تو هستي

آخه پرونده تو سياهه سياهه ... بدبخت .... بیچاره ... دعا نكني ها

حالا اگه بياد گردن خود شيطون رو مي زنه ها

ولي شيطونه ديگه ... گول مي زنه ... نمی خواد وقتش تموم بشه ... از ماها متنفره ... می خواد سر به تنمون نباشه ... می خواد تا می تونه بدبخت تر و حقیر تر و پست ترمون کنه ... می خواد ما رو از مقام خلیفه اللهی به مقامای پست تنزل بده ...

ما هم كه ساده لوح .... سه سوته مي ترسيم و گولشو مي خوريم و می گیم راست می گی ... من که لیاقت ندارم برا امام زمان دعا کنم ، من که غرق گناهم ... دعای من که قبول نمی شه

اصلا شايد بعضي وقتا توي دلمون .... اون ته تهشو مي گم ... دعا كنيم كه

خدا كنه تا من زنده ام امام زمان نياد ....

نه؟....

غافل از اينكه ما هم داريم مثل پدرانمون و پدران پدرانمون گول شيطون رو مي خوريم

فكر مي كنيم شيطون صلاح ما رو مي خواد ...

به شيطون با اون همه بدي اعتماد مي كنيم

ولي به خدا با اون همه مهربونيش اعتماد نمي كنيم ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:51 |

همه ی اینارو گفتم که بگم، از این دو ماه رجب و شعبان استفاده کنیم تا اینکه آماده شیم برای

مهمونی خدا، ماه رمضون، و مخصوصاً برای لیله القدر....

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:49 |

بارالها!
در لحظه های شفاف دعا، با تسبیح و ثنای فرشتگانت همراه می شوم

 و با آهنگ نیایش هایم، در خلوت سرای اهل نیاز جاری می گردم

و با خیل نمازگزارانت در آسمان نگاه تو پروازمی کنم

و با مرواریدهای اشک، گونه هایم را برای تو می آرایم

تا با شمیم حضورت پنجره های امید و شفاعت را به رویم بگشایی.

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:46 |

 

 

join our group…

http://groups.yahoo.com/group/kanoon_ghoran

http://groups.yahoo.com/group/kanoon_ghoran

http://groups.yahoo.com/group/kanoon_ghoran

http://groups.yahoo.com/group/kanoon_ghoran

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:42 |

Sadegh10212@yahoo.com

Tell & sms : 0912-6947097

Sadegh mollaee

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 14:40 |