
نسيم صبح جمعه دهم رجب سال 195 هجري مي وزد و مشعلي دوباره در راهبري عاشقان ولايت گشوده مي شود, حياتي سراسر بخشش و كرامت جهان را در بر مي گيرد و جوادالائمه آن چراغ عالم افروز تقوا و احسان بر عرصه جهان قدم مي نهد, گويي كه تمام كائنات به اين وجود ملكوتي حسرت مي برند و ملائكه براي تماشاي سيماي سرشار از معنويت او صف بسته اند, جلوه اي از اشراق انوار هدايت بر طالبان كمال پرتو افشاني مي كند چه اين كه نوري از درون نوري ديگر پديد آمده است و توسط آن منازل معرفت الهی گشوده می شود. حضرت امام رضا (ع) خطاب به شيعيان پس از ولادت فرزندشان فرمودند: خداوند فرزندی نصيبم كرد كه همچون موسی بن عمران شكافنده درياهاست و مادرشان به سان مادر عيسی پاك و مقدس است ولی او به ظلم كشته می شود, به طوری كه فرشتگان آسمان بر او می گريند و خداوند بر دشمن او و هر كس كه به وی ستم نمايد غضب می كند و به عذاب اليم گرفتار می نمايد.
امام جواد (ع) عليه السلام :
سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مي رساند:
1- زيادي استغفار
2- نرم خويي
3- بسيار صدقه دادن
امام جواد عليه السلام :
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند پشيمان نگردد :
1. اجتناب از عجله
2. مشورت کردن
3. توکل بر خدا در هنگام تصميم گيری .
امام رضا (ع) 55 سال داشت اما هنوز صاحب فرزند نشده بود ؛ از همين رو شايعاتي از سوي سران و مبلغان فرقه واقفيه كه معتقد به غيبت امام موسي كاظم بودند و مي گفتند كه او پس از خود به امامت هيچ امامي وصيت نكرده است، نشر مي يافت مبني براينكه امام رضا (ع)عقيم است و او را فرزندي نيست و اين عيبي آشكار در رهبري ديني به شمار مي آيد. بنابر چنين انديشه اي ، امام رضا(ع) واقعاً امام نبود. حتي يكي از اين افراد نامه اي به امام نگاشت و در آن گفت:
تو چگونه امام هستي در حاليكه فرزندي نداري؟!
امام رضا (ع)در پاسخ به اين شخص فرمود: تو از كجا مي داني كه من فرزندي ندارم؟ به خدا قسم روزها وشب ها سپري نمي شود تا آنكه خداوند مرا فرزند ذكوري عنايت فرمايد كه حق و باطل را از هم جدا مي سازد.
همچنين يكي از ياران وي به آن حضرت عرض كرد: امام پس از تو كيست؟
آن حضرت فرمود: فرزندم. سپس گفت: آيا كسي كه فرزند ندارد جرأت آن را دارد كه بگويد فرزندم؟
راوي اين حديث گويد: چند روزي سپري نشده بود كه امام جواد (ع)، به دنيا آمد.
سال 195 هجري و ماه رجب بود. شيعيان وفادار، مشتاقانه در انتظار ولادت فرزند امام رضا (ع) بودند. احاديث نيز آنان را از مقدم مبارك اين كودك خبر داده بود.
امام جواد (ع) در زماني پا به عرصه هستي نهاد كه شيعيان با يكديگر به اختلاف برخاسته بودند و تبليغات برخي از مخالفان به دل هاي بعضي از مردم ساده لوح نفوذ كرده بود. دراين برهه ، تولد فرزند موعود امام رضا (ع) نشانه صدق آن حضرت و بطلان عقيده واقفيه شد.
چون امام جواد (ع) به دنيا آمد تبليغات وشايعات واقفيه به سرعت رنگ باخت و آنها چونان نمك در ميان موجي خروشان ذوب شدند. تولد امام جواد (ع) سببي شد براي پيروزي حق و اتحاد شيعه ، و پيروي از حق، پس از اختلافات و تفرقه هايي كه پيش آمده بود.
به علاوه امام رضا (ع)همواره مي فرمود: فرزندم جانشين من بر شماست. حال آن كه مردم مي ديدند كه آن حضرت فرزندي ندارد ؛ چون او به دوره كهولت رسيد و دل برخي از هواداران و دوستان ساده انديش او دچار شك و ترديد شد، امام جواد (ع) به دنيا آمد. بنابراين ولادت او فرخنده و خجسته بود و شيعيان چون احاديث خود را راست و حق ديدند، بانگ شادماني سر دادند و خداي را سپاس و ستايش گفتند.
دوران كودكي
اين كودك بزرگوار، چونان گلي كه در دست نسيم پرورش مي يابد و مي شكفد، تحت رسيدگي و تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت.
پدرش معارف و آداب الهي را بدو آموخت. بدين سان موهبت ها چونان سپيده تابان صبح ، در وي درخشيدن گرفتند. مشيت خداوند بر اين تعلق گرفته بود كه اين كودك در سن طفوليت به مقام سيادت و امامت برسد.
پنج سال از عمر او سپري شده بود كه فرستادگان مأمون عباسي به مدينه آمدند و پدر بزرگوارش امام رضا (ع)را، تشويق كردند كه به پايتخت جديد كشوراسلامي يعني خراسان، هجرت كند و وليعهد مأمون شود. و پس از چندي توسط مأمون به شهادت رسيد.
امام جواد (ع) عليه السلام پس از شهادت پدر
امام رضا (ع) در خراسان با زهر به شهادت رسيد . پس از شهادت امام رضا (ع) ، امت اسلامي به اختلاف وتفرقه دچار گشته و مردم مسلمان، نشانه هايي را كه در زمان حيات امام هشتم آنها را از ديگران متمايز كرده بود، از دست دادند. خلافت دوباره به بغداد بازگشت و مأمون عباسي هر كسي را كه خود مي خواست، به دربار خويش نزديك كرد و با كساني كه روزي او را در برابر برادرش امين ، ياري كرده و حكومت را از چنگ او بيرون آورده بودند راه جفا و جنايت پيش گرفت و نشان خود را كه براي انقلاب خويش برگزيده بود، تغيير داد ودوباره جامه سياه در بر كرد. بدين ترتيب حكومت براي بار ديگر، حكومت عباسيان شد!
روزي امام در خيابان هاي شلوغ پايتخت ، بغداد، راه مي رفت و مردم در برابر آن حضرت صف كشيده بودند و گردن مي كشيدند تا توفيق ديدن امام را به دست آورند... يكي از كساني كه در آن روز جزء همين تماشاگران بوده است، مردي است زيدي مذهب كه چنين روايت مي كند:
به طرف بغداد بيرون شدم همين كه به آنجا رسيدم، مردم را ديدم كه بر يكديگر سبقت مي گيرند و از كسي تشرف مي جويند و مي ايستند. پرسيدم: اين شخص كيست؟ گفتند: فرزند امام رضا (ع)است. گفتم: به خدا بايد به او بنگرم. آن حضرت سوار بر استري بود. گفتم: خدا اصحاب امامت را لعنت كند كه مي گويند خداوند طاعت اين(بچه) را واجب كرده است!
دراين هنگام امام جواد (ع) راه خود را به طرف من كج كرد و گفت: اي قاسم بن عبدالرحمن :
" فَقَالُوا أَبَشَراً مِنّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. " ( قمر/24)
" آيا بشري را از ميان خويش پيروي كنيم، در اين صورت ما در گمراهي و آتشهايي هستيم."
با خود گفتم: به خدا او ساحر است.
دوباره او به من روي كرد و گفت:
" أَءُلقِي الذِّكْرُ عَليهِ مِن بَينِنا بَلْ هُوَ كَذّابُ أَشِرُ"( قمر /25)
" آيا از ميان ما، كتاب بر او نازل شد بلكه او دروغ پرداز و برتري جوست. "
راوي اين ماجرا گويد: من از اعتقاد باطل خود بازگشتم و به امامت ايمان آوردم و شهادت دادم كه او حجت خداوند بر مردم است و به اواعتقاد پيدا كردم...
شگفتي وتعجبي كه قلب اين مرد را به خاطر كم سن و سالي امام جواد (ع) فرا گرفته بود به روشني در اين دو آيه پاسخ گفته شده بود.
امام جواد (ع) در مدينه سكونت داشت. او جوان و كم سال بود و با اين وجود نزد خدا و خلق ، از ارج و احترامي خاص برخوردار بود. شيعه نيزدرآن روزگار كه داراي جمعيت و كثرت قابل اعتنايي بود، زمام امور خويش را در دست امام جواد (ع) قرار داد و او با تدبير خويش امور شيعه را به بهترين شكل اداره مي كرد تا آنجا كه گروهي از ياران پدر و جدش گرد او را گرفتند.
دوران امامت ايشان
امام جواد (ع) با دو تن از خلفاي عباسي هم دوران بود. در دوران خلافت مأمون، جواد الائمه در شرايطي آرام زندگي را سپري كرد. مي دانيم كه مأمون در صدد برآمد تا خود را به علويها و سرور آنان امام رضا (ع)نزديك كند. چرا كه در اين بُرهه ، حكومت عباسي با فشارهايي كه ازجانب توده هاي مردم اعمال مي شد، روبه رو بود. در حقيقت وجود زنجيرهائي از قيام ها و انقلاب ها در نقاط مختلف سرزمين اسلامي، يكي از ويژگيهاي عصر خلافت مأمون به شمار مي رفت.
امام جواد (ع) همچنين با خليفه ديگري كه تأثير مستقيمي در زوال حكومت عباسي داشت، معاصر بود. اين خليفه معتصم بالله نام داشت.
معتصم فرزند كنيزي ترك بود و همين امر موجب شد كه وي به بستگان مادرش گرايش بيشتري پيدا كند. او تمايل شديدي به جمع كردن تركها و خريد آنها از صاحبانشان داشت. نتيجه اين اقدامات ، آن شد كه چهارهزار ترك در دربار او گرد آيند. وي لباس هاي فاخر و كمربندهاي زرين به آنها مي پوشانيد و آنها را با زر و زيورها مي آراست و از ساير سپاهيان ، ممتازشان مي كرد.
اوهمچنين مناصب و مشاغل فرماندهي در سپاه را به ترك ها اختصاص مي داد ، تا آنجا كه اين امر موجب تحريك احساسات نظاميان عرب شد. برهمين اساس " عجيف"( يكي از نظاميان عرب) كوشيد تا به حكومت معتصم پايان دهد و عباس بن مأمون را بر سر كار آورد . اما اين حركت ، سركوب شد و معتصم او را كشت.
امام جواد (ع) با بهره برداري از اوضاع نامناسب زمان معتصم در تغذيه جنبش هاي مكتبي كه شالوده آنها براي آينده پي ريزي مي شد، اقدامات مهمي انجام داد. در همين هنگام قيامي كه توسط محمد بن قاسم بن علي الطالبي، بر پا شد دستگاه حكومت را با ترس و نگراني رو به رو كرد.
فعاليتهای امام
دوران امامت امام جواد تا امام عسکری عليهما السلام سرشار از فشارهای سياسی و کنترل شديد از سوی دستگاه حاکم بود . لذا شعاع فعاليت امام از طرف دربار خلافت، بسيار محدود بود اما با اين وصف اين بزرگوار هيچگاه از کوشش و تبليغ درراه اعتلای اسلام باز نايستاد .
در سيره تبليغی امام جواد عليه السلام ، موارد زير مهم و در خور تامل می نمايد:
الف - تبليغ از راه مناظره :
بارزترين نوع تبليغ امام ، مناظره است ، که از نخستين روزهای امامتشان آغاز شد . آن حضرت در دو جهت در عرصه مناظره های علمی گام نهاد .
نخست ، نياز شيعيان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جايگاه معنوی اش بودند و دوم، خواست مأمون و معتصم که انديشه خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی را در سرمی پروراندند .
مأمون و ديگر خلفا می کوشيدند با برپا ساختن مجالس ، مناظره ، امامان را رودرروی برخی از دانشمندان به نام زمان قرار دهند تا شايد از پاسخ پرسشی بازماند و جايگاه معنوی وی مورد ترديد واقع شود .
ب - تبليغ عملی عليه حکومت مامون :
مامون امام جواد عليه السلام را بسيار احترام می نهاد و دخترش ام الفضل را ، به رغم مخالفتهای گوناگون به عقد وی درآورد . اين برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بين نساخت . ايشان ، خليفه را ستمگر می شمرد و انديشه مخالفت با او را در سر می پروراند . بنابراين ، در نخستين فرصت به بهانه حج به سمت مدينه رهسپار شد و در آن ديار اقامت گزيد .
ج - پديد آوردن حوزه علمی :
پرورش دانش پژوهان روشن بين نيز در شمار روشهای تبليغی امام نهم عليه السلام جای داشت . ايشان با وجود خفقان حاکم ، تعداد قابل توجهی شاگرد تربيت کرد که گروهی از آنان نيز از شاگردان امام هشتم شمرده می شدند .
د - اعزام نماينده :
امام برای خنثی نمودن تبليغات شوم بنی عباس و ارائه اسلام راستين به مردم ، نمايندگانی به مناطق مختلف گسيل می کردند . اين نمايندگان ، کارگزاران امام شمرده می شدند و در مراکزی چون اهواز ، همدان ، سيستان ، بست ، ری ، بصره ، واسط ، بغداد ، کوفه و قم زمينه اتحاد شيعيان و پيوند آنها با معصوم را فراهم می آوردند .
گوشه هايي از اخلاق و فضايل امام
الف- بخشنده و بزرگوار
نهمين پيشواي ما را به خاطر دست بخشنده و آوازه اش در جود و كرم، جواد مي خواندند. در اين باره داستان هاي فراواني نقل شده كه گوشه اي از آنها را براي شما نقل مي كنيم:
برنامه عملي آن حضرت، نامه اي بود كه از جانب پدر بزرگوارش از خراسان، براي او فرستاده شده بود. وي در آن هنگام 6 سال داشت. مضمون اين نامه چنين بود:
من به حقي كه برتو دارم از تو مي خواهم كه ورود و خروجت جز از در بزرگ نباشد. و چون سوار شدي بايد طلا و نقره( دينار و درهم) با تو باشد و هر كس كه از تو چيزي درخواست كرد، به او ببخشي.
من مي خواهم كه خداوند تو را رفعت و بلندي دهد پس انفاق كن و از خداي عرش بيم مدار كه فقيرت كند.
- روايت شده كه بارجنس بزازي آن حضرت را كه قيمتي هم بود مي آوردند. اما در بين راه آن را دزديدند. كسي كه اين بار را مي آورد اين ماجرا را با نامه به اطلاع امام رساند. آن حضرت در پاسخ او به خط خويش نوشت: جانها و اموال ما از مواهب گواراي خداست و عاريه هايي است كه به دست ما به امانت سپرده است. پس تا وقتي كه از آنها استفاده شود، موجب سرور و شادكامي است و آنچه كه از آنها گرفته شود اجر و پاداش در پي دارد. پس هر كس كه بي تابي اش بر صبرش چيره شود ، اجرش تباه مي گردد و ما از اين امر به خدا پناه مي بريم.
ب- پارسا و پرهيزكار
- يكي از راويان نقل مي كند كه در روزگار زندگي امام جواد (ع) ، حج گزاردم و به سوي او در مدينه رفتم و داخل خانه شدم، ناگهان امام(ع) را ديدم كه بر سكويي ايستاده و جايي را كه بر آن مي نشيند فرش نكرده اند. يكي از ياران با سجاده آمد ، آن را براي امام پهن كرد و آن حضرت روي آن نشست. چون به او نگريستم هيبت زده و مدهوش شدم و خواستم از غير پلكان به طرف سكو بالا بروم كه امام به جايگاه پلكان اشاره فرمود.بالا رفتم و سلام دادم و آن حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه دستش را به سوي من دراز كرد. دست او را گرفتم و بوسيدم و روي صورتم گذاردم. آن حضرت مرا با دست خويش نشاند . به خاطر حيرت ودهشتي كه بر من راه يافته بود، دست او را گرفتم و آن حضرت هم دست خويش را در دست من نهاده بود و چون آرام يافتم دستش را رها كردم.
- در ايام حج براي بزرگداشت آن حضرت، مجلسي ترتيب دادند ، در اين مجلس گروه بسياري از فقهاي مصر و عراق و حجاز حضور يافتند. با اين وجود آن حضرت با دو جامه و عمامه اي كه دو سويش رها بود و يك جفت نعلين در ميان آن جمع پرشكوه ظاهر شد.
ج- عالم و دانشمند
در بسياري از احاديث آمده است كه آن حضرت از آنچه در درون ضماير مردم مي گذشته و يا رويدادهايي كه در آينده براي آنها پيش مي آمده، مطلع بوده و آنها را خبر مي داده است. اين احاديث رساننده اين مفهوم نيستند كه امامان(ع) غيب مي دانستند بلكه نشانگر آن هستند كه اين بزرگواران از راه الهام يا به وسيله پيامبر(ع) ، با خداي سبحان مرتبط بوده اند و از اين طريق، به گونه مستقيم ، از منبع علم و معرفت سيراب مي شدند در حالي كه ساير مردم ، مثلاً از راه حواس و تجارب به علم و دانش نايل مي آيند.
- والي مكه و مدينه مردي به نام( فرج الرغجي) بود ؛ وي كه از مخالفان اهل بيت عليهم السلام بود، روزي در حاليكه هر دو در كنار رود دجله ايستاده بودند به امام جواد (ع) گفت: پيروان تو ادعا مي كنند كه تو مي داني در دجله چقدرآب است ، و وزن آن را نيز مي داني!
امام به او فرمود: آيا خداوند مي تواند اين علم را به پشه اي از مخلوقاتش عطا كند يا نه؟ فرج گفت: آري مي تواند.
امام فرمود: من از يك پشه و از بيشتر مخلوقات خداوند، در پيشگاه حضرتش عزيزترم.
- آن حضرت در 16 سالگي در مجلس مأمون حاضر مي شود و با قاضي القضات كشور( يحيي بن اكثم) به مناظره مي پردازد و او را با دليل و برهان خاموش و مغلوب مي سازد . اگر ما بدانيم كه مأمون ، بنا برنقل تاريخ، داناترين ِ خلفاي عباسي و آگاه ترين آنان به علوم عصر خويش بوده و سپس با اين همه در برابر امام جواد (ع) ، در جلساتي كه گوشه اي از آنها را ذكر كرديم، به كرنش مي افتد. آنگاه مي توانيم به درك معني علم الهي و نوعيت آن، پي ببريم.
علم همه جانبه امام
زرقان محدث می گويد : روزی ابن ابی داود را ديدم در حالی که به شدت افسرده و غمگين بود ، از مجلس معتصم باز می گشت . علت را جويا شدم ، گفت: امروز آرزو کردم کاش بيست سال پيش مرده بودم . پرسيدم : چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر جواد در مجلس معتصم بر سرم آمد . شخصی به سرقت اعتراف کرد و از معتصم خواست تا با اجرای کيفر الهی او را پاک سازد . خليفه همه فقها را گرد آورد . امام جواد را نيز دعوت کرد و از ما در مورد قطع دست دزد و حدود آن پرسيد . من گفتم : بايد از مچ دست قطع شود ، به دليل آيه تيمم که می فرمايد : (فامسحوا بوجوهکم و ايديکم )
گروهی از فقها در اين نظر با من موافق وعده ای ديگرمخالفت کردند و گفتند : بايدازآرنج قطع شود ، به دليل آيه وضو که می فرمايد ( فاغسلوا و جوهکم و ايديکم الی المرافق )
آنگاه معتصم رو به امام جواد عليه السلام کرد و پرسيد : نظر شما در اين مسئله چيست ؟
امام فرمود : اينها در اشتباهند . فقط بايد انگشتان دزد قطع شود ، به دليل اين که پيامبر فرمود :
" سجده بر هفت عضو بدن تحقق می پذيرد : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت بزرگ پا " بنابراين ، اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود ، دستی برای او نمی ماند تا سجده کند . خداوند می فرمايد( و ان المساجد لله... ) يعنی اعضای هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه برای خداست ، قطع نمی شود . معتصم نيز جواب امام را پذيرفت و دستور داد انگشتان دزد را قطع کردند . در اين لحظه من ( ابن ابی داود) از شدت ناراحتی ، آرزوی مرگ کردم.
شاگردان امام
با توجه به شرايط سخت اجتماعی و خفقان موجود در عصر امام جواد ، ايشان نتوانستند به صراحت و با گستردگی فراوان به تربيت شاگردان بپردازد. ايشان حدود صد نفر شاگرد داشته اند . و جمعاً 250 حديث از آن حضرت نقل شده است .
البته عمر کم امام که در سن 25 سالگی به شهادت رسيده اند نيز علتی بر اين مدعا می باشد . در عين حال ، بايد توجه داشت که در ميان همين تعداد محدود اصحاب و راويان آن حضرت ، چهره های درخشان و شخصيتهای برجسته ای مانند : علی بن مهزيار، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی ، زکريا بن آدم ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، حسين بن سعيد اهوازی و احمد بن محمد بن خالد برقی حضرت عبدالعظيم حسنی را می توان نام برد که هر کدام در صحنه علمی و فقهی ، وزنه خاصی به شمار می رفتند و برخی دارای تأليفات متعدد بودند .
مرقد امام، کعبه دلها
شوق زيارت عتبات عاليات همواره دردلها بوده و دو گوهری که در " کاظمين" مدفون می باشند ، همواره دلهای مشتاق را ربوده اند.
آنچه در اين شهر ، کهربای جان زائراست ، مرقد دو حجت الهی ، دوامام بزرگوار ، امام موسی بن جعفر و امام جواد عليهما السلام می باشد .
سابقه تاريخی کاظمين ، نشان از تخريبهای مکرر دارد ، چه با سيل های متعدد و طغيان آب و چه با هجوم فتنه گران به اين شهر و قتل عام و غارت و تخريب . اما هر بار مرمت و آباد شده و مجددا محل سکونت مردم گشته است .
امروز کاظمين ، تربت مقدسی است که شميم دل انگيزش جان مشتاقان را حيات دوباره می بخشد .